2777
2789
عنوان

خیانت نامزد 💔💔

1666 بازدید | 45 پست

من هفده سالمه... چهار ماه شده با پسر خالم نامزد کردیم و بینمون محرمیت خونده شد.. از خیلی وقت پیش میدونستم دوسم داره.. و این دوست داشتن رو همه فامیلمون میدونستن.. اوایل حس خاصی نسبت بهش نداشتم... کم کم مجازی باهم چت میکردیم و بهش علاقه مند شدم... ب دست اوردن دل دختری مثه من ک قبلا با هیچ پسرری نبودم کار سختی نبود. خیلی راحت تونست با محبتاش منو وابسته خودش کنه هر چی بیشتر میگذش حسم بهش قوی تر میشد.. چن بار اومد خاستگاریم ک بابام ب شدت مخالفت کرد و میگف پسر درستی نیس... و ما ب درد هم نمیخوریم.. خاستگارای زیادی دیگ ای هم داشتم ک شایپ موقعیت بهتری هم داشتن ولی برای من فقط دلم مهم بود.. فقط چیزی ک اذیتم میکرد این بود ک میدونستم دوست دختر زیاد داشته.. ولی بهم قول داده بود بیخیال کارای گذشتش بشه ومنم باورش کردم.. بعد پنج ماه متوجه شدم ک با دوست صمیمیم ک دختر دایی من بود مجازی در ارتباط هستن وقتی فهمیدم بدجور ناراحت شدم و دعوامون شد ولی قول داد دیگ هیچوق اینکارشو تکرار نمیکنه.. و خواهش کرد ببخشمش.. چون خیلی دوسش داشتم بخشیدمش ولی کارش همیشه تو ذهنم بود و اذیتم میکرد.. بعد مدتی دوباره با هم خوب شدیم مثه اولا ومن هر روز بیشتر عاشقش میشدم هرچن ک از شخص خودش فهمیده بودم دوباره با دخترایی در ارتباط بودع.. و با هم رابطه جنسی داشتن.. راسته ک میگن عشق ادم رو کرو کور میکنه.. نمیدونم از حماقتم بود یا از عشقم بهش ک هر بار میبخشیدمش ب امید ک عوض بشه... میدونستم دوسم دارع ولی این کاراشو درک نمیکردم.. چن ماه ک گذش وقتی متوجه شدم ک دوباره ب سمت همون دوست صمیمیم برگشته واقعا از درون شکستم و قلبم خورد شد.. ب معنای واقعی له شدم.. این بار ارتباطشون فقط در حد چت نبود... بلکه باهم قرار میذاشتن و باهم رابطه چنسی داشتن.. تا چن روز واقعا افسرده شده بودم و حسه یه ادم شکست خورده رو داشتم..

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

اگه داستانه که هیچ

ولی اگه واقعیته، بخشیدن همسر خائن حماقته و داغون کردن و پیر کردن خود آدم

در تجربه ی عشق تو نزدیکی ام آموخت!        هر قدر شوی دور، همانقدر عزیزی...!

اگه واقعیته  هرچی زودتر خودتو نجات بده آدم خیانتکار هیچ وقت درست بشو نیست عشق به چه فیمت به قیمت اینکه زیر یه سقف برید هر شب استرس داشتهدباشی باکسی هست یانیست خودوتو وپیر افسرده کنی بیخیال بعضی آدما از دور قشنگن همین 

🌌
بعدش چی شد🥺چقدر شبیه داستان دوست منه البته اون دوست دخترش بود نه دختر داییش

تصمیم خودم رو گرفته بودم میخاستم بیخیالش بشم میخاستم پا بذارم رو دلم و فراموشش کنم ولی خیلی سختم بود خیلی..باهام حرف زد توضیح داد ولی قانع نشدم..خانوادش وقتی فهمیدن اومدن خونمون و باهام حرف زدن گفتن این بار هم ببخشمش گفت ی فرصت دوباره بهش بدم

امتحانشوپس داده دیگه ،ادم هوسبازوخیانتکاروبی تعهدمحاله عوض بشه ،خودتوودلتو نجات بده تازوده ،حتی خانواده اتم شناختنش که مخالف بودن جگرگوشه اشان غرق غم وغصه مجبورب تحمل بشه ،اگه واقعا دوستت داشت هرگزخیانت که هیچ فکرشم نمیکردتووعشقتوبفروشه ب دختردیگه ،عاقلانه تصمیم بگیریرای آینده وجوانیت وآرامشت

انشاالله بزودی ب آرزوی قشنگت برسی توکل بخدا،خشکه مذهبی  نیستم معجزات توکل رودیدم ویقین دارم خداخیلی مهربوووووونه
دوست عزیز چ دلیلی دارع ک بخام داستان بنویسم اخه؟؟

نمیگم داستانه که.

از بس اعصابم خرد شد. میگم کاش داستان باشه.

پایه زندگی اعتماد و محبته. این هنوز زندگی شروع نشده پایه ی اعتماد رو خرد کرده. تو رو خدا بذارش کنار. دیگه لحظه ای بهش فکر نکن

در تجربه ی عشق تو نزدیکی ام آموخت!        هر قدر شوی دور، همانقدر عزیزی...!
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز