بچه ها من همسرم فروشگاه داره
امروز منم باهاش رفته بودم جفتمون طبقه ی بالا داشتیم ناهار میخوردیم که من از بالا دیدم یه خانم داره میادتو فروشگاه به شوهرم که داشت با موبایل حرف میرد گفتم پاشو مشتری این از پله ها که رفت پایین زنه منو ندیده بود گفت سلام خوشتیپ همسرمم خیلی سرد جواب داد سلام خوبین شما بعد من احساس کردم یه لحظه پایین سکوت شد بعد زنه گفت فلان شلوارو دارید شوهرم گفت خیر تا من بیام برم پایین زنه رفت خیلی عصبانی شدم گفتم اینو دگ راه نمیدی مغازه ها اونم گفت خواهره دوستمه به من چ احساس صمیمیت میکنه خودشم شوهر داره خلاصه من هنوز عصبانیم🤬