نمیدونم چطور بگم .اول ازدواجم مادر شوهرم جوان و حساس بود ،تند برخورد میکرد، نمیگذاشت من و همسرم شاد باشیم و...
چند سال اول با اینکه ازشون دور بودیم ترکش هاشون میخورد به ما
کم کم که بچه هام بزرگتر شدند رفتارش یه کم بهتر شد ولی متاسفانه دوباره اون رفتارها ادامه پیدا کرده
حسادت زیاد داره و دوبه هم زنی میکنه
با اینکه همسرم خیلی فرزند خوبی براشون هست ولی بازم ....
خیلی حالم رو بد کرده
اونا شهرستان هستند امسال عید بعد دوسال رفتیم خونشون .چند سال بود که به خاطر خرید خونه تو مشکلات مالی زیادی بودیم و نمیتونستم زیاد برای لباس و ...هزینه کنم .پشت سر ما کلی حرف زده بودند که فلانی بد سلیقه هست و انگار لباس هاش از تاناکورا خریده و...
خیلی حالم بد شده بود امسال یه وام گرفتیم و ماشینمون رو عوض کردیم و لباس ها ی جدید و شیک برای همه اعضای خانواده گرفتیم و عید رفتیم اونجا
یه پیراهن برای پدر شوهرم و یه روسری هم برای مادرشوهرم گرفتیم
اولش خوب بود ولی از روز دوم شروع شد.اگه دیر از خواب پا میشدیم پیش همه گله میکرد با اینکه جارو و شستن ظرف ها رو من و دخترم انجام میدادیم ولی اگه یه موقع ما از بیرون دیر میومدیم بازم اخم میکرد پله رومون می آورد