شوهرم بیرون بود.
اومد خونه.
تو تاپیک قبلیم گفتم چشه.
من کارامو کرده بودم دراز کشیده بودم رو تخت.
اومد باز شروع کرد حرف زدن و گفت تو زندگیمونو خراب کردی انقد تو گوشی ای. گفتم الان چی کمه تو زندگیمون. گف ایناها شلوارمو ندوختی. شلوارشو دوختم.
اومد گوشیمو ازم بگیره. زدم تو عینکش که ولم کنه. حالا محکمم نزدما. ولی گوشیو ازم گرفت کتکمم زد و رفت.
گوشیو قایم کرده بود پیداش کردم. ولی واقعا خسته م. خیلی خیلی