باورت ميشه منم دقيقا عين تو بودم
من تازه حتي حق اينم نداشتم جايي برم
حق اينو نداشتم هيچ تولدي شركت كنم
منم عين تو اسم هيچ لوازم ارايش و ادكلن و لباس و كفشي رو نميدوستم
تفريحم فقط گوشي بود
ختي وقتي شهر ديگه دانشگاه قبول شدم با هزار گريه و التماس رفتم خوابگاه خود دانشگاه
اينقد ك بيرون نميرفتم حتي اونجا هم ك ازاد بودم ديگه دوس نداشتم جايي برم همش تو خوابگاه بودم
همون وقتا با يكي اشنا شدم و الانم عروسي كردم
منم بچه تهران بودم
الان قزوينم
٢٥ سالمه و همين هفته پيش برا اولين بار تو عمرم رفتم تولد دوستم اونم تو يه كافه
مثل تو زياده
تازه خيلي از اين بدتراشم تحقير شدم و ديدم و كشيدم جايي نبوده بابامون ابرومونو نبره