ما اومدیم مسافرت با داییم
بعد امروز من به مامانم گفتم کی بر میگردیم شهر خودمون که بدونم چقدر اینجا میمونیم یکی دوتا کار دارم باید اینجام بدم اینجا
دیگه مامانمم با عصبانیت وایسا غر زد و گفت ببینمتا فردا زنده ایم و فلان
بعد داییم اومد من از داییم پرسیدم کی میریم بعد مامانم گفت کی کار شیطونه ؛ منم گفتم مامان بزار خودش بگه
دیگه داییم با داد و بیداد حرف زد که میریم و فعلا اینجاییم مگه چیکار میخوای کنی
بعد داییم برگشته میگه چون سر مامانت داد زدی منم سر تو داد زدم
خیلی بهم برخورد
الانم منتظرم برگردیم خونمون تا مامانمو بشورم بزارم کنار