2777
2789
عنوان

زایمان طبیعی

476 بازدید | 23 پست

من طی بارداریم همیشه داستان زایمان طبیعی میخوندم و بهم خیلی کمک کرد واسه همین خواستم منم داستان زایمانم رو بنویسم تا شاید بدرد کسی بخوره من توی هفت ماهگی کم مونده بود زایمان زودرس کنم و واسه ی همین دکتر بهم استراحت داده بود به ماه 9که رسیدم استرس اینو داشتم ک من که فعالیتی نداشتم پس حتما زایمان سختی در انتظارمه توی داستانا خونده بودم ک ورزش روی توپ خیلی کمک میکنه و برای همین منم توپ خریدم و از هفته ی 37روزانه 10دقیقه روی توپ ورزش میکردم حاملگیه خیلی بدی داشتم مدام درد میکشیدم و فکر میکردم درد زایمانه اما خبری نبود چون بچه ی اولمم بود تجربه ای نداشتم و خیلی حساس بودم من ورزش روی توپ انجام میدادمو شبا نیم ساعتی میرفتم پیاده رویی تا اینکه بعد از سه شب که رفتم پیاده رویی خونه ک رسیدم خیلی خسته بودم و کمرمم یکم درد میکرد دراز کشیدم یکم استراحت کردم و بعد شام خوردمو خوابیدم صبح حدود ساعتای 6بود که احساس درد کردم با خودم گفتم حتما مثل دردای قبله و توجه نکردم به خودم قول داده بودم تا وقتی ندیدم ازم لکه ی خون اومده به کسی چیزی نگم اخه از ماه هفت خونه ی پدرم بودم و همه کلی نگران بودن درد داشتم یکم راه رفتم یکم روی توپم نشستم و ساعت شد 7:30رفتم دسشویی و دیدم بله یه لکه خون ازم اومد نمیدونین چقدر خوشحال شدم که دیگه این انتظار کشیدن تموم شد یکمم ترسیده بودم ولی خوشحالیم بیشتر بود مادرم ک دید از دسشویی اومدم با ترس و نگرانی گف خوبی منم کاملا ریلکس گفتم نه دردم شروع شده لکه خونی ام دیدم مامانم حسابی هول شد ولی من عین خیالمم نبود شروع کردم راه رفتن که مامان گفت هنوز زوده راه نرو انرژیتو نگهدار بعد واسم صبحانه اورد و گفتم دیگه ساعتای 10،11بریم بیمارستان تا اون موقع برم روی توپم ورزش کنم رفتم توی اتاقم همسرم ک گیج خواب بود ازم پرسید خوبی منم گفتم نه زایمانم شروع شده طفلک هول کرد سریع نشست و گفت باشه چیزی نیست الان اماده میشم بریم من گفتم نه هنوز زوده خلاصه بگم این درد کشیدنا تاساعت 5عصر توی خونه ادامه داشت من مدام ورزش میکردم و راه میرفتم گفتم ک منتظر یه زایمان خیلی سخت بودم تا اینکه ساعت 5مامان و همسرم گفتن بسه دیگه باید بریم بیمارستان حالا توی اون ترافیک راه افتادیم بریم بیمارستان نیم ساعته رسیدیم خدا خیر نده اون مامایی که دفه اول معاینه ام کرد خیلی وحشیانه معاینه کرد جوری کرد صدای جیغم تا بیرون زایشگاه رفت و مامانم شنیده بود خیلی ریلکس بهم گفت بستری میشی هرچقدر پرسیدم خانم چقدر باز شدم جواب نداد اصلا انگار صدامو نمیشنید اطلاعات گرفت و رفت مامانم اومد داخل کمک کرد لباس عوض کنم و بیرونش کردن اجازه ی داشتن مامای خصوصی هم نمیدادن نمیدونم چرا فقط ازم پرسیدن زایمان کم درد میخوای و من گفتم 

بله ماسک رو بهم دادن و دکتر اومد بالا سرم داشت دستکش دستش میکرد و منکه خیلی از معاینه ترسیده بودم گفتم خانم من تازه معاینه شدم و دکتر گفت باشه میدونم و کیسه ابم رو پاره کرد من انقدر گیج بودم ک اصلا نمیدونستم کیسه ابم رو پاره کرد ده دقیقه ک گذشت دیدم خیلی خیس میشدم پرسیدم و گفتن دکتر کیسه آب رو پاره کرده من خیلی جیغ میزدم این اصلا خوب نبود تورو خدا اگه میخواین طبیعی زایمان کنین سعی کنین اصلا جیغ نزنین چون استرستونو بیشتر میکنه و انرژیتونو از دست میدین خلاصه از من زیاد طول نکشید جوری ک ماما با تعجب بهم گفت توی 40دقیقه دهانه رحمت فول شد نباید انقد زود باز میشدی زایمان اولته و من گفتم بخاطر ورزشاییه ک انجام میدادم من جیغ میزدمو ماما بهم گف انقدر جیغ نزن خونریزیت شدیده بچت چیزیش میشه من دارم موهاشو میبینم دوتا زور درست بزنی دنیا اومده و من باور نمیکردم حرفاشو فکر کردم اینجوری میگه ک جیغ نزنم و ترسم بریزه تا اینکه دیدم با ویلچر اومدن دنبالم و بردنم روی صندلی زایمان شروع کردم زور زدن و توی اون شرایط رگ پام گرفت🙇خیلی بد بود برش دادنم و من خیلی بلند جیغ زدم جوری ک ماما طفلک ترسید خلاصه آرتمیسم دنیا اومد و گذاشتنش روی شکمم اون گریه میکرد و منم ک دیدم آروم نمیشه زدم زیر گریه دوتایی مادر دختر انقدر گریه کردیم تا مامانمو اوردن بالا سرم توی اتاق زایمان که مارو آروم کنه در کل بگم از اون چیزی که فکر میکردم راحت تر بود بیخودی واسه خودتون غول نسازین همه زایمان میکنن خدا بهتون قدرتشو میده پس نگران نباشین

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

نه از اون چیزی که فکر میکردم راحت تر بود من فکر میکردم از درد بمیرم😢

منو شوهرمم چند روز پیش حرف میزدیم میگفت من میترسم سر زایمان بمیری منم گفتم خب طبیعی زایمان نمیکنم چون خطرناکه میرم سزارین! راستش جفتمون خیلی ترس از زایمان داریم😂

فقط یه سوال توپی که گرفتی چطور بود؟ کوچیک یا بزرگ؟ در مورد ورزشا هم توضیح بده

توپ ورزشی که توی باشگاه هست بزرگ هست ولی وقتی بادش میکنی باید جوری باشه که روش میشینی زانو و لگنت توی یک راسته باشن مثل یه خط صاف ورزشا هم ک توی همشون روی توپ میشینی حرکت دورانی و حرکت به چپ و راست بیشترم بخوای میتونی فیلمای ورزش روی توپ رو دانلود کنی

توپ ورزشی که توی باشگاه هست بزرگ هست ولی وقتی بادش میکنی باید جوری باشه که روش میشینی زانو و لگنت تو ...

بی زحمت قیمت توپ هم بگو چند گرفتی؟ من توپ کوچیک دارم مال باشگاه قبل بارداری روش مینشستم ولی الان فکر نکنم بشه

مادر یه نی نی 👶
منو شوهرمم چند روز پیش حرف میزدیم میگفت من میترسم سر زایمان بمیری منم گفتم خب طبیعی زایمان نمیکنم چو ...

دردسرای سزارین واسه بعد از زایمانه ولی طبیعی زایمان ک کردی دیگه تمونه بعدش فقط باید به خوراکت برسی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2839

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

تاپیک آزاد

kompe | 1 دقیقه پیش

چه جوری بهش بگم

00yas | 1 دقیقه پیش

حالم خیلی بده

far80naz | 1 دقیقه پیش
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز