عزیزم بعدش زلیخا با گلتن رفتن شهر کفش بخرن برا بچه
اونجا رفت به شوهرش گفت غفور وزنش برگردن
اونم قبول کرد وبرگشتن ولی ماد دمیر اینجور وانمود کرد جلو غفور که من برگردوندم واز دست دمیر که به حرف زنشه عصبانی ودلگیر شد
از اونور شرمین که جایی نداشت با پررویی رفت خونه شوهرش وبا زبون قانعش کرد یه هفته بمونه تا مدارکش آماده بشه
کیف شرمین رو یه نفر پیدا کرد .برد پیش دمیر ودمیر چک مادرشو دید