خانما دوستم مجبور شده همه طلاهاش رو بفروشه . اینجوری که خودش میگه تو زندگیشون همه طلاهای مجردی و عروسیش و ... رو کم کم فروخته . مامانش چون دیده دخترش طلا نداره باز براش طلا خریده بوده بعد سر یه سرمایه گذاری انگار به زور همسرش مجبورش کرده به فروش همه طلاهاش و ارث پدریش و ... . اون سرمایه گذاری جواب داده ولی هنوز در حدی نیست که بتونن باز طلا بخرن . دوستم خیلی ناراحته و بهم زنگ میزنه و برای این قضیه حتی بارها گریه کرده و حتی انگار بارها با همسرش سر فروش طلاها دعوا کردن و ... والا من درکش نمیکنم و بنظرم حساسه و ارزش نداره . بنظر شما واقعا حساسه یا حق داره ؟