خانما دوستم مجبور شده همه طلاهاش رو بفروشه . اینجوری که خودش میگه تو زندگیشون همه طلاهای مجردی و عروسیش و ... رو کم کم فروخته . مامانش چون دیده دخترش طلا نداره باز براش طلا خریده بوده بعد سر یه سرمایه گذاری انگار به زور همسرش مجبورش کرده به فروش همه طلاهاش و ارث پدریش و ... . اون سرمایه گذاری جواب داده ولی هنوز در حدی نیست که بتونن باز طلا بخرن . دوستم خیلی ناراحته و بهم زنگ میزنه و برای این قضیه حتی بارها گریه کرده و حتی انگار بارها با همسرش سر فروش طلاها دعوا کردن و ... والا من درکش نمیکنم و بنظرم حساسه و ارزش نداره . بنظر شما واقعا حساسه یا حق داره ؟
« فقد ملئت بطونکم من الحرام و طبع علی قلوبکم شکمهایتان از حرام پر شده و بر قلبهایتان مُهر خورده است.» امام حسین علیه السلام
به نظر من حق داره . چون منم یه روزی همه طلاهامو فروختم که زمین بخریم . شوهرم گفت بنام من میزنه ولی دروغ گفته بود بنام خودش کرد. الان حس کسی رو دارم که ازم کلاهبرداری شده . درسته زندگی مشترک این حرفا رو نداره ولی این کار شوهرم اعتمادمو از بین برد.