جاری من با مادرشوهرمینا زندگی میکنه
قبلا تاپیک زدم در موردش
ک یدفه با شوهرم قهر کردم
شوهرم میرفت شبا خونه باباش میخوابید
بعد جاریم همش عکس شوهرمو استوری میذاشت
همین قدر عجیب!!!!
دیکه خیلی کم میرم خونه مادرشوهرم
این دفه داداش مادرشوهرم اومده بود مجبور بودیم بریم
یعنی دیشب
خلاصه در ظاهر جاریم خیلی خوش برخورد و خنده رو و رفیقه
و خیلی میاد به آدم نزدیک و صمیمی میشه
اما من به هیچ وجه اینجوری نیستم حتی با مادر خودم
دیشب تا دقیقه نود همه چیز خوب بود
بعد شام اومد تو اشپزخونه و شروع کرد از یه موضوعی حرف زدن
بعد یه چیزی تعریف کرد گفت اتفاقا همون شبا ک حسام« شوهر من» اینجا بود
شبا همون جا میخوابید تو هال!!!!!!!
یعنی کباب شدم
چرا شوهر من باید اونجا بخوابه تو خونه اونا !؟؟؟؟؟؟؟
وقتی خونه پدر مادرش همونجاست
اینور حیاط!!!!
واقعا چرا
هیچی به شوهرم نگفتم اما مغزم داره منفجر میشه