ما یکی از فامیلامون شوهرش شیشه میکشید طلاق گرفت ازش یه بچه ی پسر هم داشت
خلاصه این زنه بعد طلاق کلی راحت شده بود تازه یه مغازه لباس فروشی زده بود و با بچش زندگی میکرد
ازقضا مرده مثکه هنوز شیشه مصرف میکرده
خلاصه یه روز میاد بچه رو میگیره ببره بگردونه (چون جدا شده بودن هرازگاهی باباعه بچرو میدیده و میبرده بگردونه) که بعد چندساعت ب زنه زنگ میزنه میگه بیا بچه حالش بد شده بیا فلان جا
خلاصه زنه تا میره زنرو با تیر میکشه و بعدم مرده ک ب خودش میاد میبینه چیکار کرده خودشو میکشه
مامان بابای دختره میبینن دخترشون چندساعته نیومده شک میکنن ب پلیس میگن پلیس میره میبینه هردو مردن
طفلک بچه الان بهزیستی هستش کسی از خانواده ها سرپرستیشو قبول نکردن بخدا یادش اون طفل معصوم میوفتم قلیم تیر میکشه همش میگم کاااش سنم بیشتر بود میشد بهش کمک کنم
توی روزنامه و کانال تلگرامم خیلی این خبرو نشون دادن ولی خب این فامیل نزدیک بابام بود دختره این اتفاق تو همدان افتاد
اسی نگفتم بترسیا ولی درکل مراقب خودت باش امیدتم ب خدا باشه
فقط گفتی شیشه یاد این قضیه افتادم