گفت ساعت ۴ و ۵ بیا. راستش هم میترسم هم دلم برا بچه تنگ میشه. خدا کنه اشتباه کرده باشن.... با دلشوره عجیبی بیدار شدم . دلم گریه میخواد اما فقط بغض دارم. دختر قشنگم کنارم خوابه دلم براش تنگ میشه حتی ی ساعت ازش دور باشم.... چرا انقدر حسم غریبه این دومین دفعه ی اینجوری میشه.... خدا برا هیچ مادری داغ بچه نده حتی بچه تو شکم... دیروز کلی گریه کردم.... به خاطر دخترم آخه باز با چه رویی بهش بگم این یکی هم رفت پیش خدا... اگه کسی دید تاپیکمو برام دعا کنید حال دلم خوب شه....