یکی دوماه پیش شوهرم بیرون شهر بود شب خوابیدم نصفه شب دچار بختک و خواب جن شدم زنگ زدم شوهرم و پشت تلفن جریان بهش گفتم .پسرمم از خواب بیدار شده بود به حرفا گوش داد دیگه ازون وقت تا حالا شب میترسه بخوابه همش میگه خونمون جن داره. از وقتی میره بخوابه دو ساعت طول میکشه بلند بلند باهام هی حرف میزنه هی می گه جوابمو بده. مخمو خورده. اکثرا هم تنها هستیم شوهرم زیاد خونه نیس😩
نه اول دچار بختک شده بودم بعد بیدار شدم دوباره خوابیدم خواب دیدم گوشه اتاق یه بچه جن نشسته . خیلی ترسیدم پاشدم زنگ زدم شوهرم و با شوهرم دردل کردم پسرم شنید
حالا سعی کن بهش ارامش بدی از یادش بره.نمیدونم مثلا بگو خواب دیده بودم واقعی نبود و از این حرفا.
پسرم توداره من خودم از رفتارش میفهمم که حسابی ترسیده ولی به رو خودش نمیاره واضح نمیگه ولی خب بهم گفت که تو به بابا گفتی یه بچه جن به صورت خیلی واقعی تت خونمون بود😓