سلام میشه راهنمایی کنین من مردادعقدکردم باپسردایی شوهرخالمک منو۳و۴سال پیش توعروسی دخترخاله دیدی و همش خانوادشومیفرستادتامن جواب مثبت بدم بش ۲ماه ب۲ماه میفرستادواسته میفرستادمادرمم خیلی دوسش داش همش میگف کاش دمادم بشه منم دیدم خانوادم همه دوسش دارنورازین منم قبول کردم بعد۳سال و اسفند سال پیش جواب مثبت دادم و مردان عقدکردم ولی از همون شبی ک نامزد کردیم و رفتن خودشون تا همین چن ثانیه پیش توخونه ما جنگ جهانیه مادرم نمیدونم چرااذیت میکنه میگه بیادواسم طلابیشتربیارن انگار داره ازعمدسنگ میندازه هی یکاری میخادبکنه ک مادعوامون بشه دعوامون ک میشه دیه مادرم مهربون میشه همش توگوشم میتونه سجادتنهاتوخونس معلوم نیس چ کارمیکنه باکیاس خوش بحالش ی زن بوقیم مث تونصیبش شده هیچی نمیگی بش هرکاری میخادبکنه تنهاتوخونه کجامیره کامیار باکی میده و....حالامادرم گیرداده طلاهاتوبیشترکنن من نیم ست دارم حلقه و انگشترنامزدیمه ی پلاک و زنجیر ک اسم همسرمه دوتاالنگو ک همسرم گف ولی عید دوتادیه میارم واست اگه نتونستم یکی میارم فک کنم خانواده همسرمم۱دیه خریده باشن نمیدونم ولی قراربددبگیرن من واقعن خستم این حق دخالت ندارم تامیخام حرف بزنم مادرم بدترین فوشاروبهم میده و جیغ و دردمیکنه و گفته حق حرف زدن نداری بخابم همسرموببینم هفته ای۱بالحق دارم ازساعت۴تا۹شب ۹بشه ۹و ۱دقیقه بیام خونه جنگ و دعوامیشه چرادیراومدی و جریمه میشم هفته ی دیگه نمیتونم ببینم همسرموالان میگه النگوهاتومیدی بش میگی هروقت ۶تا کردی۲توهم تک پوش اضافه کردی واسم بیاربهشم میگم نمیام میگه غلط کردی مگه دست خودته توانایی ک ب دلم نباشه واست میارم نیزارم پاسداران دربزاری بیرون و ببرمت ما گفتیم بعدعیدعروسی بگیریم ولی مادرم گیرنده حرف هیچکی گوش نمیکنه خودم پدرم داییم پدربزرگم خالم شوهرخالم پدرم گف گیرنده زندگیشودوس خراب میکنی طلاقه میوه ها مادرم گف ب جهنم ب درک من تااخرروحرفم هستم تهش طلاقه طلاق بگیره ب جهنم ب درک بزارطلاق بگیره همسرم هی میگه فاطمه اخرزندگیمون خراب میشه یکاری بکن بخدادخالتایه مادرت بی مورده من هرچ بگیرم میادتوخونه خودمون قراره بریم سرزندگبودیم ولی تامیخام حرف بزنم دادوبیداد فوشو این ی وضعی لطفا کمکم کنین چ کارکنم بخداباداد حرف زدم باقهرباگریه با شوخی با خنده با مهربونی باتهدیدولی این انگار انگار