تو بازی های گروهی من آخرین نفر انتخاب می شدم
تو مدرسه
تو کوچه
یا هر جای دیگه، هیچوقت زیاد برام مهم نبود یعنی مجبور نبودم راجع بهش فکر کنم، فکر می کردم خودم تنهایی از پس کارا برمیام تا اینکه زمان شروع دانشگاه که دنبال خوابگاه می گشتم متوجه شدم عملا کسی نمی خواد با من هم اتاقی شه ...حدود چندهفته رو تنها گذروندم