2777
2789

عاشق حسین منزوی ام

یه بیداری دقیقا عین یه کابوس،مثل گشتن تو تاریکی و بی فانوس،میچرخم تو حباب انتظار تو،مثل ماهی و تنگ و وهم اقیانوس....زندگیم سوخت ...جسد آرزوهام مونده روی دستم...خوشبحالت زندگی کردی💔ولی من نه نتونستم😔

سلام دخترا، من چند ساله از سامان‌لعیا خرید می‌کنم و همیشه هم از کیفیت و تنوع کارهاش راضی بودم. چون اینستا نیست، الان کانالشون رو توی بله فعال کردن و بیشتر مدل‌هاشون رو اونجا می‌ذارن با تخفیف و شرایط اقساطی.

گفتم اگه کسی دنبالشون می‌گرده، از اینجا می‌تونه پیداشون کنه

چنان گرفتـه تو را بازوانِ پیچکی ام که گویی از تو جدا نه؛ که با تو من یکی ام... #حسین-منزوی🍃

خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود
… و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود

پلنگ من – دل مغرورم – پرید و پنجه به خالی زد
که عشق – ماه بلند من – ورای دست رسیدن بود

گل شکفته! خداحافظ اگر چه لحظهٔ دیدارت
شروع وسوسه‌ ای در من به نام دیدن و چیدن بود

من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان زآغاز به یکدگر نرسیدن بود

اگر چه هیچ گل مرده دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شیپوری مدام گرم دمیدن بود

شراب خواستم و عمرم شرنگ ریخت به کام من
فریبکار دغل‌ پیشه بهانه‌ اش نشنیدن بود

چه سرنوشت غم‌ انگیزی که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر قفس می‌بافت ولی به فکر پریدن بود

یه بیداری دقیقا عین یه کابوس،مثل گشتن تو تاریکی و بی فانوس،میچرخم تو حباب انتظار تو،مثل ماهی و تنگ و وهم اقیانوس....زندگیم سوخت ...جسد آرزوهام مونده روی دستم...خوشبحالت زندگی کردی💔ولی من نه نتونستم😔
که آخر می‌دهد صبح وصلی از دل شبهای هجران غم مخور شهریار🌸

بلایِ هجر و درد اشتیاقِ پیرِ کنعانی؛
کَسی داند که چون یوسف؛ عزیزی در سفر دارد...
#وحشی-بافقی🍃

بلایِ هجر و درد اشتیاقِ پیرِ کنعانی؛ کَسی داند که چون یوسف؛ عزیزی در سفر دارد... #وحشی-بافقی🍃

دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس

که چنان زو شده ام بی سر وسامان که مپرس

یه بیداری دقیقا عین یه کابوس،مثل گشتن تو تاریکی و بی فانوس،میچرخم تو حباب انتظار تو،مثل ماهی و تنگ و وهم اقیانوس....زندگیم سوخت ...جسد آرزوهام مونده روی دستم...خوشبحالت زندگی کردی💔ولی من نه نتونستم😔
خیال خام پلنگ من به سوی ماه جهیدن بود … و ماه را ز بلندایش به روی خاک کشیدن بود پلنگ من – دل مغرورم ...

💛💛💛



توانِ کشمکشم نیست
بی "تو" با ایّام .....
برونم آور از این ماجرا
که می میرم...
#حسین-منزوی🍃

گفتم غم تو دارم گفتا غمت سراید گفتم ک ماه من شو گفتا اگر براید💔

درخرابات مغان نور خدامی بینم

این عجب بین که چه نوری زکجا می بینم

یه بیداری دقیقا عین یه کابوس،مثل گشتن تو تاریکی و بی فانوس،میچرخم تو حباب انتظار تو،مثل ماهی و تنگ و وهم اقیانوس....زندگیم سوخت ...جسد آرزوهام مونده روی دستم...خوشبحالت زندگی کردی💔ولی من نه نتونستم😔
درخرابات مغان نور خدامی بینم این عجب بین که چه نوری زکجا می بینم

ای نورِ خدا! در نظرِ از رویِ تو ما را
بگذار که در رویِ تو ببینیم خدا را!
#هلالی-جغتایی🍃

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز