من چرا اینطوری شدم؟ هر چی فکر میکنم از هیچکس دلگیری جدیدی ندارم ولی حال دلم خوش نیست از دیروز همش تو خودممو اشک میریزم
با شوهرمم سر هیچی قهر کردم و الان تبدیل به یه قهر ریشه ای شده
من هیچ مشکلی ندارم جز اینکه شهر غریبمو همش تو خونه تنها
با اینکه شوهرم کاملا منو میشناسه امشب بهم میگفت قبل من با کی خاطره داشتی ک الان یادت افتادن اینجوری عزاشو گرفتی؟ کاش یکی بود میتونست حال دلمو خوب کنه کاش یه راهی بود
احساس یه آدم افسرده و مریضو دارم فقط دلم خواست اینجا بنویسم شاید یکم خالی شم