🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷🍃🌷
ظهر عاشورا بود
یکی بود
و
هیچ کس نبود
یک به یک
یاران شهیدش را
صدا کرد
اما
پاسخی نیامد .
ندا در داد :
« هل من ناصر ینصرنی »
«کیست مرا یاری کند »
سکوتی سرد و سنگین
بر دشت تفتیده
حاکم بود ...
تنها صدای زوزه باد می آمد
باد گرم سوزنده ...
ناگهان صدای
گریه نوزادی
سکوت دنیا را شکست ،
«حسین »
معنای
آن گریه را
خوب می دانست
یعنی ای پدر
من آماده ام
تا
آخرین سرباز تو باشم
به کوچکی قامتم ننگر ،
من از تبار حیدر کرارم
و هم نام او
من علی دیگری هستم
در میدان جنگ
.
.
.
بر روی دستان پدر
به میدان آمد
درحالیکه
نه کلاهخودی بر
سر داشت
و نه لباس رزم بر تن ...
همانند اعراب جنگاور
رجز نمی خواند .
همچون ماهی تشنه ای
لبان کوچکش را
به هم میزند .
سراپا
معصومیت
و
مهربانی بود .
آمده بود تا با معصومیتش
دل دشمنان پدر
را بلرزاند
تا شاید از کشتنش
صرف نظر کنند .
اما
اما
آنقدر شکمهایشان
از حرام انباشته بود ،
که هیچ چیز
در دلهای سختشان
اثر نمی کرد
.
.
.
علی کوچک را
بر روی دستانش
گرفت و طلب آب کرد
سفیدی گلو پیدا شد . ..
آن ملعون
به حرمله گفت :
اینک وقت آن است تا
به زندگی حسین
پایان دهی ...
گفت :
کدام را بزنم
پدر را
یا پسر را
پاسخش داد :
پسر را بزن
پدر خودش خواهد مرد
.
.
.
وقتی خنجر سه شعبه
بر حنجر نازکش خورد
دست و پایی زد
و
آخرین نگاه را
به چهره محزون
و
اشکبار
پدر انداخت
و
لبخندی به لب آورد
یعنی ای پدر
ما را از تیر دشمن
باکی نیست
زیرا که
شهادت هنر مردان خداست
.
خون پاکش به آسمانها
رفت
و خدا
حسین را تسلیت گفت .
اینک مزارش بر سینه
حسین است
و شهادتش سند دیگریست
بر مظلومیت اهل بیت .
میلاد او ما را به یاد عمر کوتاه و شهادتش می اندازد
شاید روز میلاد او غم انگیز ترین میلاد عالم باشد ،
اما چگونه است که شش ماهه ای ، باب الحوائج می شود و فقیر و غنی ، دخیل دستان کوچکش می شوند ....
میلاد گل سرخ ابا عبدالله بر شما مبارک ❤️🌹❤️🌹