ادامه...
ردای خلافت را از او ربودند و او چاره را در صبر دید
"پس از ارزيابی درست، صبر و بردباری را خردمندانه تر ديدم. پس صبرکردم در حالی که گويا خار در چشم و استخوان درگلوی من مانده بود. و با ديدگان خود می نگريستم که ميراث مرا به غارت می برند."
خطبه 3
پس از گذر ایام غصب خلافت، با اصرار مردم، به اکراه خلافت را می پذیرد .
"شما مردم! برای بيعت کردن، به سوی من روی آورديد، همانند مادران تازه زاييده که به طرف بچّه های خود می شتابند. و پياپی فرياد کشيديد، بيعت! بيعت! من دستان خويش را بستم، امّا شما به اصرار آن را گشوديد، من از دست دراز کردن، سرباز زدم، و شما دستم را کشيديد."
خطبه 137
"سوگند به خدايی که دانه را شکافت و جان را آفريد، اگر حضور فراوان بيعت کنندگان نبود، و ياران حجّت را بر من تمام نمی کردند، و اگر خداوند از علماء عهد و پيمان نگرفته بود که در برابر شکم بارگیِ ستمگران و گرسنگیِ مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهايش می ساختم......امّا آنگاه که بپاخاستم و حکومت را به دست گرفتم، جمعی پيمان شکستند و گروهی از اطاعت من سرباز زده از دين خارج شدند و برخی از اطاعت حق سر بر تافتند."
خطبه3