2777
2789
عنوان

تجربه رویایی 2

| مشاهده متن کامل بحث + 141096 بازدید | 986 پست

سلام عزیزم من تازه پیدات کردم میشه کمکم کنی😥شوهرم خیلی بد دهنه ینی کلا تووخانوادشون پدرش و مادرش اینجورین سریع شروع میکنن بهم فوش میدن من دوس ندارم شوهرم اینجوری باشه هر جوریم بهش گفتم اصلا حالیش نمیشه  همینکه عصبی میشه به عالم و آدم فوش میده از آینده بچم میترسم و اینکه خیلی زود از کوره درمیره😭چیکارکنم

خسته ام مثل مرد هزار چهره که میگفت:نمــی دونــم چــرا تــو زنــدگــیم هِـــی نمــیــشه”💔

سلام رویاجان خوبی به کمکت نیاز دارم همسرم هروقت جایی مشکلی براش پیش میاد الکی بامن سروصدا میکنه درصورتیکه من اصلا مقصرنیستم بعدباز پشیمون میشه میادمعذرت خواهی میکنه یاازخانواده ام ایرادمیگیره خانواده ام خیلی احترامش رودارند ولی من جرات ندارم اسمی از خانواده اش بیارم یااصلا به خودش سرووضعش اهمیت نمیده هرچی میگم گوش نمیکنه خجالت میکشم باهاش بیرون میرم همیشه از همه طلبکاروناامیده خستم کرده احساس میکنم دیگه علاقه ای بهش ندارم راستش ازسردشدم نمیدونم چیکارکنم تااین مشکلم حل بشه دوستم ندارم به خانواده هامون بگم اصلا بهم توجهی نمیکنه منم معدم عصبیه وقتی ناراحت میشم خیلی دردمیکنه خواهش میکنم شماکمکم کنید🙏😩

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

رویا جون ممنونم به خاطر راهنماییت  راستش خودش بهم گفته اگه نمیتونم بزنم شارژ بهش بگم خودش اینک ...

سلام رویا جون .

راستش در مورد جوابی که به یکی از خانم ها دادید که گفتید مادرشوهرش رو ببوسه و بهش توجه کنه که کمبودهاش جبران بشه .میخواستم بگم که منم این مشکل رو دارم ولی واقعا تنفر تمام وجودمو گرفته و نمیتونم ببخشم.راستش اصلا من اهل ابراز علاقه نیستم شوهرمم از من بدتره .خیلی رنج میکشم که نمیتونم حتی به پدر و مادرم ابراز محبت و علاقه کنم.در واقع کلی کار براشون میکنم ولی در لحن صحبت کردن و قربون صدقه رفتن ضعف دارم.حتی نمیتونم به کسی جان بگم.تنها کسی که تونستم بهش جان بگم بچم هست ‌که ازش خجالت نمیکشم.شوهرم هم اصلا اهل ابراز علاقه نیست.و فقط با کارهایی که میکنه و تامین نیاز های زندگی علاقشو نشون میده.ما خونمون تقریبا بزرگه و باورتون میشه که اصلا در طول روز و خیلی از شبا ( به جز زمان رابطه) هیچ تماسی با هم نداریم حتی پهلوی هم نمیشینیم.اصلا یادم نمیاد که منو بغل کرده باشه یا مثلا ازم تعریف کنه .با این حساب با وجوداین همه نیاز و عطش برای محبت دیدن چجور میتونم برم به مادرش محبت کنم.مادری که خودش به شدت کینه ای و خشک و سرد هست .پس منم مثل خودش باهاش برخورد میکنم.

حالا مادرش زیاد مهم نیست و اصلا دیگه بهش فکر نمیکنم و باهاشم صمیمی نیستم.تنها مشکلم عدم ابراز محبت شوهرم هست چه تماسی و چه کلامی .درسته خودمم زیاد اهلش نیستم ولی رو خودم کار کردم و کمی بهتر شدم.

درود بانو 🌹🌹 متوجه نشدم شما پیش مادرش هستید بعد هر شب شما رو مجبور میکنه باید خونه مادرش ؟ حالا ...

با مادرشون سه سال یه جا بودم و بعد دعوا و بحث سر بچه ها مون من دیگه رفتم خونه پدرم و گفتم تا جدا نشی از مادرت من توی اون خونه نمیام.ولی اینقدر اذیت کرد که نه جدا نمیشم چون خونم حاضر و آماده میشه.تااون موقع بازم بمون.اما من نرفتم و اینبار پدرم دخالت کرد و گفت که دخترمو خونه مادرت نمیزارم بیاد بسه دیگه غصه خورد و حرف شنید.اون موقع مجبور شد و جدا شد و اومدیم توی یه خونه جدا.که البته همین خونه هم از پدر خود بنده هست.توی این مدت خیلی غصه خوردم و لاغر شدم.حالا مشکلاتم اینه که 1...هر شب باید بریم خونه مادرشون تا دیر وقت.2....نحوه رفتارم با اعضای خانواده شوهرم.با توجه به اینکه مادر و خواهر شون به من بی احترامی کردن و شوهرم اصرار داره که مادرم جای مادرت هست و تو ببخش.3...شوهرم برای من به زور خرج میکنه و جایی منو تفریح و گردش نمیبره.چون باید حتما خانواده اش باشن و به نظرش تفریح باید خانوادگی باشه...4...چرا شوهرم بااینکه میدونه مقصر خواهر و مادرشون هستن اصلا صداش در نمیاد و حرف نمیزنه.5....اوایل که با خانواده شون مشکلی نداشتم خودمون هم باهم خیلی خوب بودیم.اما الان نه خیلی سر مسائل کوچک دعوامون میشه و دلخوری من از اینجاس که چرا حامی من نیست.و همش دلش میخواد من فداکاری کنم از همه لحاظ.حرفی بشنوم چیزی نگم و برم خونه مادرش کارهاشو بکنم و ...

خیلی حرف دارم و سوال جواب.... 

سه بار این اتفاق افتاده که با من و مادرشوهرم توی این مدتی که باهم زندگی کردیم توی خونه شون بحث پیش اومده و من همچنان توی خونه شون موندم و زندگی کردم.گاهی سر رفتن من از خونه که چرا نگفته و خداحافظی نکردی و رفتی از خونه و اینکه چرا شوهرم منو دوست داره و چرا میره خونه مادرش بمونه برای دخترام غذا درست کنه و ...شوهرم این وسط نه به‌من چیزی میگه و نه به خانواده اش

اخرش رو بد نوشتم دوباره مینویسم

سه بار این اتفاق افتاده که با من و مادرشوهرم توی این مدتی که باهم زندگی کردیم توی خونه شون بحث پیش اومده و من همچنان توی خونه شون موندم و زندگی کردم.حس میکنم خودمو خیلی کوچک کردم و این حس منو آزار میده و همش دنبال بهانه ام برا دعوا با شوهرم .بحث های منو مادر همسرم سر این موضوع ها بوده :مثلاگاهی سر رفتن من از خونه که چرا نگفته بهم و خداحافظی نکرده و رفته از خونه !به شوهرم ،مادرشوهرم گلایه میکنه.!و اینکه به شوهرم میگه چرا زنت میره خونه مادرش، بمونه برای دخترام و دامادها غذا درست کنه و ...شوهرم این وسط نه به‌من چیزی میگه و نه به خانواده اش.نمیدونم چرا مادرشوهر من خیلی چیزای پیش پا افتاده رو معنی میکنه و به شوهرم خبر میده و دوست داره من رو پیش شوهرم خراب کنه.مثلا به شوهرم میگه زنت میره میوه های سالم رو میندازه بیرون ! قاشق های سالم رو میندازه داخل آشغال ها و نگا نمیکنه و بیرون ریخته میشه.و همش به شوهرم میگویند که تو از وقتی ازدواج کردی دیگه خانواده ات رو بیخیال شدی!!!در صورتی که اصلاً این طوری نیست

سلام رویا جون . راستش در مورد جوابی که به یکی از خانم ها دادید که گفتید مادرشوهرش رو ببوسه و بهش تو ...

دوست عزیز

من جسارت نمیکنم بجای رویا بانو پاسخ بدم

ولی چون در عدم ابراز محبت بشدت شبیه بمن هستید

پیشنهاد یک مشاور رو بهتون میگم 

اینکه

متنی رو با صدای خودتون رکورد کنید که دارید با همسرتون عشق ورزی میکنید و در طول روز مرتب گوش بدید

بسیار کمک کننده س

موفق باشید

باز هم از شما و رویا جان عذرخواهی میکنم

سلام رویا جون میشه یه راهکاری به من بدی ۱۰ ساله دارم زندگی میکنم باهمسرم واین مورد باعث اکثر دعواهای ما شده وقتی خانوادم میان خیلی سرد برخورد میکنه و اونا ناراحت میشن من چون شهر غریب هستم اونا سه روز عید میان خونمون انقدر سرد برخود میکنه اون سه روز ک من حاظر نیستم هیچ وقت عید بشه یعنی کوفتم میشه همه از اومدن عید خوشحال میشن من غمباد میگیرم مثلا امسال ک عید دایی اینا اومدن برا عید دیدنی فقط ی سلام سرد خشک خالی کرد ک دیگه هیچ اونا هم خیلی ناراحت شدن بعدا به مادرم گفتن هرچقدر حسابش نمیکنم خودم گرم میگیرم نمبشه خانواده منم رو این چیزها خیلی حساسن تلافی کردم بی محلی به رفتارش بگی کردم صحبت کردم اما اصلا درست نمیشه ولی اصلا به خانواده خودش اینطوری نیست همشه سر لین موضوع بحث داریم اینم بگم خانواده من خیلی خوش برخوردن برا مهمون مثل همه 

میشه لطفا برام صلوات بفرستین  ممنونتون میشم

فقط میتونم سه چیزتو تحسین کنم . افرین به شما به این همه صبرو شکیبای و سیاست . دوم افرین به شما بااین قلمت.  سوم به شما که دلسوزانه وقت گذاشتی و تجربه اتونو در اختیار عموم گذاشتی . دست آخر که شوهر من ادم بددل و شکاکیه . خوبی شوهرت اینه تحویلت گرفته وگرنه سخته مرد باهات راه نیاد . من همه یه روشهارو رفتم ولی جواب نداد . به قول خودتون هر کسی یه مدلیه . من مثلم اون کاری که شما کردی بکنم ازشوهرم واکنش خشن میبینم یا اون که شما گفتی من بگم تو دهنی میخورم . به نظرم شوهرتون قابل تعقیر بود شما و بچه ات و زندگیش براش خیلی مهم  بوده که باهاتون راه امده وگرنه هستن مردهای که خیلی لج باز یک دنده هستن هرکاری بکنی بل یه من عسلم نمیشه خوردشون انقدر تلخن

برای رسیدن دخترم به آرزوهاش🌹. برای رسیدن من به آرامش🌹 برامون ازته قلبت ♥️یه صلوات هدیه ام کن که خیلی گرفتاریم😔🙏

ایکاش منم میتونستم مشکلم بگم😒😔😔😔😔😔چقدر سنگینی میکنه رو دلم

برای رسیدن دخترم به آرزوهاش🌹. برای رسیدن من به آرامش🌹 برامون ازته قلبت ♥️یه صلوات هدیه ام کن که خیلی گرفتاریم😔🙏
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز