2789
عنوان

تجربه رویایی 2

| مشاهده متن کامل بحث + 141085 بازدید | 986 پست
درود بانو ❤  شما هم ناهار درست نکن بگو بخاطر تنبیهه شماست  یادم نمیاد چکار کردی ولی ...

اگه ناهار درست نکنم میگه 

اون کار وظیفته همون طور ک کار کردن و خرید کردن وظیفه ی منه   

اگرم بگم آشپزی وظیفه ام نیست میگه تو خونه پس چیکار داری وظیفه اصلیت غذا درست کردنه تمیز کاری و زیاد انجام نده    

  

و این که رویا جون من برعکس شما فکر میکنم از بس ب شوهرم توجه میشده از طرف پدر مادرش و خواهر و برادرش ایطوریه رفتارش حتی هنوزم این توجه و دارن چون شوهرم آخرین فرزند خونه است 

حتی به پسرمنم بیشتر از سایر نوه ها توجه میکنن پدر شوهرم میگه شوهرم قلبشه    

ب نظرم انقدر اشباع محبت شده ک محبت دیگه ای ب چمشش نمیاد

و اینکه در مورد نوازش و اینا کلا شوهرم معتقده نباید عادت بدیم خودمونو ب چیزی یا حرکتی مثلا برنج و چای ام متنوع میگیره ک عادت نشه یه مدل برامون خودش عقد ک بودیم بهم  میگفت همیشه جلوم با آرایش و لختی نیا ک چشمم عادت کنه و دیگه بهم مزه نده مثلا هفته ای دوبار اینجور باش خودشم الان تو خونه صدام نمیزنه گاااااهی بهم میگه خانومم عشقم بعد خودش میگه سرت گیج رفت از خوشحالی دیر ب دیر بهت میگه بهت بچسبه  

بر چهره ی دلگشای مهدی صلوات..اللّهُم صَل عَلی محَمَد وَآل مُحمد وعَجِّل فرَجَهُم ، برای تعجیل در ظهور صلوات و دعای فرج فراموش نشود...حاجت روایی باشین  
اگه ناهار درست نکنم میگه  اون کار وظیفته همون طور ک کار کردن و خرید کردن وظیفه ی منه   & ...

عزیزم اون قضیه ناهار شوخی بود 

و در مورد آزار روحی دیدن هنوز سر حرفم هستم 

اتفاقا بچه هایی که از محبت اشباع میشن و عادت میکنن اینجوری ....بیشتر ضربه میخورن وقتی وارد اجتماع میشن چون عادت کردن همه به حرفشان باشن و هر چی خواسته براش مهیا بوده ولی اجتماع با آدم اینجوری برخورد نمیکنه 

و گاها بسیار آسیب میبینن این گونه افراد 

و یه نشونه کوچک هم همین مایه کردن دیگران و حرف زدن ازش با افتخار هست 

و نکته بعدش توی حرفای شما هست که نشون میده شما هم دنبال بهانه هستی که فرار کنی از تغییر ...هنش میگی شوهرم اینجوریه ...این مدلی دوست داره و....

پس شما چی ؟نمیخوای خواسته تو هم باشه و اجرا بشه؟ حاضری جنگ نرم داشته باشی یا نه؟ 

ویا فقط میخوای دلایلی برای موندن تو همین وضعیت پیدا کنی و هی بهانه بیارید؟!!!

من با پذیرش ارزنده ترین آرزوهایم آینده را متجلی خواهم ساخت.😍😍تجلی نیروی بالقوه من موجودیت مرا معنا میبخشد.و کائنات و نیروی های یاری دهنده خداوند همه در جهت رسیدن من به آرزوهایم همسو شده اند 💫✨💫✨

دخترا یه تجربه خوب بگم. 😊

من و همسرم سر خرید فرش کلی اختلاف داشتیم تا اینکه یه فروشگاه پیدا کردیم که فرش‌ها رو با پرو مجازی داخل خونه خودمون نشون می‌داد.

از اون بهتر اینکه خرید اقساطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم داشت و خیلی راحت سفارش دادیم.

بیشتر از 400 مدل فرش مینیمال و لوکس دارن.

اسم اون فروشگاه فرش زانیس هست.

🔗 اینجا کلیک کن تا مدل‌هاش رو ببینی.

بخاطر شما نیست بهار جان  بخاطر موضعی هست که خودش تعیین کرده

عزیزم شبا دیر اومدنشو چیکار کنم؟ بهونه های مختلف میاره ولی میدونم سرکار نمیشه یا با رفیقاشه یا جای دیگه سرش گرمه. بخدا اگه زود بیاد منم با انرژی میشم وقتی دیر میاد منم عصابم خورد میشه چیزیم نگم بهش ته دلم باهاش صاف نمیشه. چه رفتاری کنم برا دیر اومدنش

عزیزم اون قضیه ناهار شوخی بود  و در مورد آزار روحی دیدن هنوز سر حرفم هستم  اتفاقا بچه ها ...

خودم ک خیلی تغییر بعضی چیز هارو دوست دارم ...

کتاب روانشناسی ام زیاد میخوندم 

روی تغییر خودم و یه سری تفکرات اشتباهی ک از خونه پدرم با خودم آورده بودم تلاش کردم و موفق شدم یه جنگ درونی با خودم داشتم..

راستش من تویک سری مواردی ک مربوط ب خود شخصیم میشه همیشه برنامه ریزی دارم و براشون زمان بندی و بهشون میرسم ..

اما در مواردی ک درگذشته پای پدرم درمیون بود و الان پای شوهرم 

زبونم کوتاهه البته باز با شوهرم یه مرحله بهترم 

ما یه خانواده سنتی و مذهبی هستیم 

خودم یه روح آزرده دارم از پدرم راستش اعتراض نمیکردم و خیلی چیز های کوچیک و ساده رو پدرم ازم دریغ کرده یعنی کسی یادم نمیداد ک اعتراض کنم فکر میکردم زندگی همه این شکلیه ..

من نقطه بر عکس شوهرمم اون خونه پدرش محبت فراوان من خونه پدرم با اینکه فرزند اول بودم کم بود محبت یه خواهر و یه برادر کوچیکترم دارم ک اونا هم ب همین شکل هستن..

تفکر پدرم این بود بچه باید عادت کنه ک میره خونه یکی دیگه توقعش کم باشه تا یکی یه چیزی بهش میگه پوستش کلفت باشه  لوس شدن و ناز کردن تو گروه خونیم نیست

و نصیحت پدرم روز عروسیم 

ببین این راهی ک میری برگشتی توش نیست فکر نکن میری میتونی برگردی جلو زبون تو بگیر تا چیزی بهت نگن بهت بر بخوره  بچه ک بودم تا یه کار اشتباه میکردم پدرم میگفت آدم بدبخت و نمیشه خوشبخت کرد من میدونم این بچه آخر بدبخت میشه 

یاد یه جک افتادم با عرض پوزش..  میگن دخترها وقتی خونه پدرشونن بهشون میگن وقتی از اینجا رفتی هر غلطی میخوای بکن وقتی میرن خونه شوهر میگن مگه اینجا خونه باباته ک هر غلطی میخوای میکنی  

بر چهره ی دلگشای مهدی صلوات..اللّهُم صَل عَلی محَمَد وَآل مُحمد وعَجِّل فرَجَهُم ، برای تعجیل در ظهور صلوات و دعای فرج فراموش نشود...حاجت روایی باشین  

رویا جون چطوری متوجه اون آزار روحی شوهرم بشم 

البته اینو میدونم ک شوهرم از ۸ سالگی مغازه پیش باباش وایمیستاده پدرش میترسیده ک با بچه های کوچه بازی کنه از مدرسه ک میومده میبردتش مغازه خود شوهرم میگه بخاطر همین تو سن ۳۰ سالگی همش دنبال فوتبال و ورزشم چون بچه گیم کم میرفتم بازی..

کتاب نیمه تاریک وجود و تختخوابت را مرتب کن و چند ماهه خریدم هنوز نخوندم امشب شروع ب خوندنش میکنم  

بر چهره ی دلگشای مهدی صلوات..اللّهُم صَل عَلی محَمَد وَآل مُحمد وعَجِّل فرَجَهُم ، برای تعجیل در ظهور صلوات و دعای فرج فراموش نشود...حاجت روایی باشین  
درود خوشگل خانم ❤ گاهی اوقات با خود مشکل میشه مشکلت رو حل کنی  مثلا به شوهرت بگو چر ...

چشم عزیزم همه گفته هاتون بکار میبرم تا الان خیلی خوب بوده زندگیم کمتر دچار تتش میشه شوهرمم خدایی بهتر شده من همه اینا رو مدیون راهکارها و حرفاهای شمام 

خیلیییییی ممنونم انشالا به هرچی میخواین برسین❤

درود خاتون جان ❤ رفتار شوهرت مطابق با سن ازدواجتون هست و رفتار شما هم همینطور چون خیلی ناپخته ...

سلام رویا جون !خدا رو شکر حالتون خوبه چند وقت نبودین نگران‌ شدیم.🥰🥰

عزیزم من همون کاربر خاتون هستم لغو کاربری شدم.

عزیزم مهمونی حدود ۲۰نفر بودن و خواهرش و شوهرش تو اون تعداد واقعا گم بودن ک من بخوام اینو بهش بگم!

بعدم‌ ک فکر کردم‌ یه چیز دیگه ب ذهنم رسید..

ما رسم داریم وقتی کسی فوت می‌کنه اطرافیان خانواده متوفی رو دعوت‌میکنن منزلشون و ازش پذیرایی میکنن و اینو یه نوع احترام می‌دونن

من حس میکنم اینکه شوهرم خودش پیشنهاد داد ک خونوادتو دعوت کنیم پیشنهاد مادرش یا پدرش بوده .بخاطر اینکه هم خرج نکنن و تو خرج نیوفتن و هم احترامی گذاشته باشن ؛ به شوهرم گفتن تو دعوت کن و ما رو هم خبر کن بیایم که خونواده من فک کنن مثلا مهمونی امشب کار خانواده شوهرم بوده !!!!چون خودشون فعلا ی شهر دیگه ن و بخاطر طولانی بودن راه نمیتونستن خانواده‌ من و عمه و عموهامو دعوت کنن! چون یبار دیگه هم دقیقا این اتفاق افتاد . من و شوهرم تصمیم گرفتیم یکی از آشناها ک تازه عروسی کرده بود پاگشا کنیم مادر شوهرم اون روز خونمون بود ب شوهرم گفت تا من اینجام دعوتش کن که مهمونی رو یکی‌کنیم من یبار دیگه نخوام‌جدا دعوتشون کنم!!!!!

و ما دعوت‌کردیم‌ و صفر تا صد مخارج با ما بود و ایشون هیچ زحمتی ب خودش نداد اما در نهایت ب اسم خودش تموم‌ کرد طوری ک هرکی تشکر میکرد اون جوابشو میداد!!!!!!!

بنظرتون درسته در این مورد باهاش صحبت کنم یا تمرکزمو بذارم رو‌مسائل مهم تر مثل جدا کردن سند خونمون؟؟

واقعا این مسئله رو‌دلم‌مونده یادش ک‌میوفتم میخوام‌بترکم !!

در مورد حرف مادرش فردای مهمونی و جدا کردن سند و تو ی ساختمون زندگی کردن هم دوست دارم نظرتونو بهم‌ بگید؟


دختر قشنگم، خوش اومدی به زندگیمون😍مامان فدای تک تک نفسات 🌹
سلام رویا جون !خدا رو شکر حالتون خوبه چند وقت نبودین نگران‌ شدیم.🥰🥰 عزیزم من همون کاربر خاتون هست ...


اینو یادم رفت بگم من بتازگی پدر بزرگم فوت کردن و این حدس دوم ک زدم ب خاطر این مسئله بود.

دختر قشنگم، خوش اومدی به زندگیمون😍مامان فدای تک تک نفسات 🌹
درود آسو جان 💖 عزیزم شرایط شما با معمول یکم فرق داره و بهت حق میدم که شما هم خسته بشی و کم بی ...

رویای مهربون و عزیزم ممنونم از راهکار های خوب و نابت😘

خیلی فکر خوبیه که هدف تایین کنم برا خودم

میخام هدفم گرفتن گواهی نامه و یه راننده ی خوب شدن باشه

چون کمک زیادی بهم میکنه برا وقتایی که همسرم نیست و البته علاقه ی زیادیم دارم به این کار😍

راستش رویا جون راجب یه مسعله ی دیگه هم ازت کمک میخام اما نمیدونم چجوری بیانش کنم

رویا جون مادر شوهر من با رفتار های غیر منصفانش متاسفانه قلب منو شکسته و روح و روان و اعتماد بنفس و حس خوب و حال خوب و از من گرفته و این اتفاقات تقریبا طی دو سه سال رخ داده و تو اون دوره من سنم خیلی کم بودو واقعا کم تجربه بودم و خیلیییییی زیاد بهش اجازه دادم که هرررر توهینی بهم بکنه و هرجور دلش میخاد با من بدرفتاری کنه راستش ضعیف بودمو قدرت اینو نداشتم که از خودم دفاع کنم و فقط خودخوری میکردمو گریه و اما هیچ وقت جوابشو ندادم و رفته رفته روح و روان و شخصیت من خورد شدو تحلیل رفت به جایی رسیدم که با دیدنش استرس میگرفتم و قلبم تند تند میزد و از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم که جوابشو بدم و قوی باشم اما راستش دیدم که خیلی دیر شده و واقعا تواناییه این کارو نداشتم تا توهینی بهم میکرد یا تلخی من فورا استرس میگرفتمو رنگم میپرید جوری که کل جمع از حال خرابه من باخبر شدن😔این زن کل اعتماد بنفس و خوشی زندگی رو از من گرفت هرگز نمیتونم ببخشمش چون من بچه بودمو کم تجربه بهش حس مادرانه داشتمو اصلا فک نمیکردم یه روزی بخاد این بلاهارو سرم بیار و متاسفانه کار بجایی رسیده که دل من از این شخص سیاه شده و حتی تحمل یه ثانیه دیدنش رو هم ندارم و این در صورتیه که ما تو یه خونه زندگی میکنیم البته همه چیزمون جداس بجز حیاط و در ورودیمون که مشترکه

و همین مشترک بودن حیاط و در ورودی خودش کلی لطمه به من زده و امکان دوری هم ازش نداریم چون مادر شوهر من تنهاست و پدر شوهرم فوت شده و بقیه بچه هاش ازدواج کردن و همسر من پسر کوچیکه و طبق رسم ما همسرم باید خیلی مراقبش باشه

این نزدیکی باعث شده من همش از خونم فراری باشم وتو خونه ی خودم راحت نباشم

حالا تصور کنید بااین وضعیت همسرمم مدام سرکاره و من تنها تو این خونم با یه بچه ای که بشدت بهونه گیره 

اینم بگم که کارم به جایی رسیده که حتی دوس ندارم یه لحظه هم ببینمش و اما مدام مجبورم ببینمش

رویا جون میخام بدونی من خیلی تلاش کردم که دلم باهاش صاف بشه من قبلا هم به شما راجب این موضوع پیام دادم و از اون موقع تاالان طبق چیزایی که گفتین تلاشمو کردم اما متاسفانه جواب نداد و کار دله من از این چیزا گذشته و واقعا نمیتونم ببخشمش😔

ببخش که طولانی شد رویا جونم🌺

فدااتم رویاجووووونم که اینقدبادلوجون همه چی رو حس میکنی خیلی قشنگ دقیق جوابمونومیدیدفداتتتتتم بخدا😍 ...

سلام رویاجونم😘یکی از دوستام یه مشکلی داشت خواستم ازشمابراش مشاوره بگیرم چون خودم خیلی المشاوره خاتون نتیجه گرفتم عزیزم...راستش چندسال پیش که دوستم که بارداربودتوگوشی همسرش دیده بود که شوهرش داره با یکی چت میکنه وفیلمای ناجوربراش فرستاده وکلا دربوی خیانت ازچتاشون میومدولی بعدا معلوم شد که فقط درحدهمون چت بوده واونااصلانه همومیشناختن ن اصلاهمدیگررودیده بودن البته با قسم و حرف خودشوهرش‌ دوستمم که سفت وسخت دنبال جدایی بود ولی شوهرش فقط التماسوب غلط کردن افتاده بود که دیگه دنبال این چیزانره دوستتم که مشاوره رفته بودن البته بیشتربخاطربارداریش راضی شده بود که ی فرصت دیگه بهش بده هرچند سال بعدوتقریبایکی دوهفته پیش که بطوراتفاقی فهمیده بود که اره دوباره شوهرش رفته با اون هرزه های مجازی چت کردن و عکسای خصوصی ردوبدل کردن و وعده پول ریختن به حسابشون...ازاون روز دیگه دوستم دوباره حالش بده و همش میگه که این آدم درست بشو نیست وفقط میخوادجدابشه واون بچه طفل معصوم هم معلوم نیست چی بسرش بیاد...خواستم راهنمایی کنی عزیزم که دوستم بنظرتون چکارکنم بهتره واینکه بنظرشماچتای اونجوری تومجازی خیانت محسوب میشه یا الان دیگه همه درگیرشن؟

عزیزم درخواست ها و کارهای شوهرت بخاطر اینه که نسبت به شما حساس شده البته این مورد برای اشخاصی که جدا ...

ممنون رویا جونم لطفا جواب این سوالم رو هم بدید.

در مورد قهر کردن هم یه سوال داشتم ..یعنی شما میگید یه مدت تا وقتی که عادتش بدیم به شاد بودن و قهر نکردن ،تحت هر شرایط و دعوا و.... قهر نکنیم؟؟؟تااینکه بعد از عادت دادن،، این تکنیک قهر اثر خودش رو بزاره....؟؟

درود بانو ❤ هنوز زوده که کامل به حرفت باشه امیدوارم تا الان اوضاع بهتر شده باشه و بهتره یاد بگ ...

عزیزی رویا جان 🙏🙏🙏😘😘😘

اره کم کم داره خوب میشه .

خداروشکر.

هم خرج میده هم پول لباس.

فعلا چن وقته سرکار میرم

جای دیگه البته.

میترسم دوباره ببینه حقوق دارم بهم پول لباس نده 

یا قهر ودعوا کنه 

جای چک کسر دارم پولت بهم بده.

پارسال همینکار وکرد.

رویا جان نظرت راجب خانومایی که شاغلن چیه؟.

چطور مدیریت کنم ؟

یعنی پولم اگه خونه خرج نکنم شوهرم ناراحت میشه که خوب پس الان کار کردنت به چه درد میخوره.

چون پارسال چن بار بهم گفت این حرف.

وگفت از سرکار بیا بیرون.

اما سرکار بهم حس عزت نفس میده.

واعتماد بنفسم بهم برمیگردونه‌.

رویاجان خدا به شما وهمسرتون وبچه های گلتون سلامتی بده .

من کم کم دارم خیلی تغییر میکنم هم قوی تر شدم قبلا تا یه چیزی میشد میزدم زیر گریه


الان نه.وبه فکر درست کردنشم.💪💪💪💪💪💪💪💪

قشنگا لایک نکنین❌❌❌❌❌🤗

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز