شوهرم خودش خیلی خوبه من واقعا از ته قلبم دوسش دارم ولی عموم با زنش سالها قهر بودن زن عموم چشم دیدن خوشبختی مارو نداره همش به دوتا پسراش نزدیک میشه که پسراش قربون صدقش برن چندوقت پیش خودکشی کرد که همه دورش جمع بشن همش جلب توجه میکنه .شوهرم میگه چیکار کنم تیربارونشون کنم میگم بابا انقد لی لی به لالاشون نذار گوش نمیده مدام نازشونو میکشه من کارایی که واسه شوهرم کردم هیچی دختری نکرده من از همه همه همه چیز گذشتم ولی شوهرم انگار به چشمش نمیاد بهش میگم حتما من باید خودکشی کنم تا جلب توجه بشه برات .الان دیگه مدام بهم دروغ میگه دیشب میگفت اگه زن خوب باشه مرد دروغ نمیگه بهم میگه مگه توبرام چیکار کردی رستوران هم آشپزی میکنن توفقط آشپزی میکنی یعنی حتما باید برم کلفتی مامان باباشو کنم قربون صدقه اون خواهرای تازه به دوران رسیده شون برم تا بشم زن خوب