2777
2789
عنوان

گنگ نوشتع/

113 بازدید | 0 پست

در توهم ذهنی مریض ک در اثر درد اعتیادش ب او توده ای افکار فهمیدع نشدع حس میشد/

سیر کردن در امواج قلبش مانند گودالی بود ک هر لحظه کوجکتر میشد و مرا ب غرق شدن وا میداشت/

اندکی تقلا برای نفس کشیدنم تنها کاری بود ک میتوانستم برای خود انجام دهم/

قسمت هایی از ذهن مریضم پررنگ بودند مانند همان تک کلمه هایی ک در قلبم حک میشدند و با گذر زمان شاید لایه های نفرت سعی در پوشش ان داشتند اما ان کلمات اثر حک شدنشان تا لحظه انقضای قلبم خواهد بود/

افکاری فهمیدع نشدع ای ک جان را میگیرند و توهمی ک سرم را ب درد وا میدارد و افکار خالی و کشندع ذهنم مرا در اعماق گودال قلبش دفن میکنند/

و روحی ک دیگر اوج نمیگیرد/

و استخوانی ک هیچ  دمایی را احساس نمیکند/

و حرفایی ک از اخرین نفس های یک مردع شنیدع میشود/

من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز