2777
2789
عنوان

خرید عروسی... 🆘!!!

| مشاهده متن کامل بحث + 549 بازدید | 58 پست
استارتر اینو از من که تجربش کردم بشنو.من هیچ خریدی حتی تو عروسی نکردم اینا که میرن چندروز قبل عروسی ...

میدونم، مامان خودمم نظرات آنچنانی میده🙄دیگه نمیدونم چیکار کنم

زندگی دغدغه‌ی زمان مرگ است، همین🚬

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

برو خونتون بعدش هر چی لازم شد کم کم می گیری

زندگی اونقدر بالا پایین داره که سر این مسائل سکوت کن ‌که سر مسائل با ارزش حرفت به کرسی بشینه

بلیطت رو سر این مسائل خرج نکن

میدونم، مامان خودمم نظرات آنچنانی میده🙄دیگه نمیدونم چیکار کنم

اصلا گوش نکن بخدا مامان منم همین کارو میکرد  و رو من تاثیر بد میزاشت وباعث میشد دعوا کنیم سر این چیزای مسخره.ببین منم ترکم مث خودت.مامان من سر طلا هم خیلی اینجوری میکرد که چرا واست النگو نخریده چرا چیز کوچیک میخره.فقط بخاطر چشم وهم چشمی ای که ترکا دارن.دیگه نمیگفت من قراره استفاده کنم نظر من مهمه نه نظر در وهمسایه وفامیل.من الان ۳ ساله عروسی کردم همه اون خریدایی که همه تو نامزدی میخرن.ما بعد عروسی کم کم خریدیم .خیلی نامزدی بدی داشتم انقد تو فشار بودم از طرف خانواده وفک وفامیل همه میگفتن عروسی نمیگیره برات چرا نمیری سر زندگیت خیلی حرفا شنیدم.آخر سرم حتی نزاشتم خانوادم جشن بگیرن تو شهر خودمون .بدون اینکه بگم اومدم تهران با شوهرم دوتایی تالار گرفتیم و کسایی کع خودمون دوست داشتیم کارت دادیم.با اون همه سختی وفشار که حتی باعث میشد دعوای من ونامزدم انقد شدید بشه که حرف از طلاق بزنیم.باهم تصمیم گرفتیم که کاری که خودمون میتونیم وحس میکنیم به صلاحمونه انجام بدیم وخودمون راضی باشیم.خداروشکر الان انقد همه چی اوکی و همه چی خوبه وراضیم از اینکه به علاقه خودم و شوهرم اولویت دادیم نه بقیه

اصلا گوش نکن بخدا مامان منم همین کارو میکرد  و رو من تاثیر بد میزاشت وباعث میشد دعوا کنیم سر ای ...

دقیقا میدونم چی میگی، واقعا سخته ولی خب گیر کردم. 

باید بشینم با خودش حرف بزنم. خونه مونم که تکمیل نیست باید نزدیک مادرشوهرم باشم😓

زندگی دغدغه‌ی زمان مرگ است، همین🚬
اصلا گوش نکن بخدا مامان منم همین کارو میکرد  و رو من تاثیر بد میزاشت وباعث میشد دعوا کنیم سر ای ...

من و همسرم هم تا چهار پنج سال کلی مشکل داشتیم تا اینکه وابستگی به خانواده هامون رو کم کردیم و کار خودمون رو کردیم 

الان هم رابطه امون عمیقه هم دور و بریامون ما رو به عنوان ذوج عاقل می شناسن

الان هم اومدیم استانبول و با هم زندگی می کنیم مشکلمون رو هم با هم حل می کنیم و خیلی هم روحا مستقلیم

میدونی مسئله اینه که من کلا مشکل اعتماد دارم،، میترسم کوتاه بیام بعدا هی ازم سواری بگیره،،، میدونی که چی میگم😑

زندگی دغدغه‌ی زمان مرگ است، همین🚬
میدونی مسئله اینه که من کلا مشکل اعتماد دارم،، میترسم کوتاه بیام بعدا هی ازم سواری بگیره،،، میدونی ک ...

باید با شوهرت هماهنگ بشی و اینو درک کنی که فعلا هر روز با خانواده اش رو برو میشه و با برنامه های اونا زندگی می کنه 

موقعی که رفتید خونتون هر دو رفته رفته مستقل تر میشید باور کن


باید با شوهرت هماهنگ بشی و اینو درک کنی که فعلا هر روز با خانواده اش رو برو میشه و با برنامه های اون ...

همه برنامه های زندگی من رو خواهر شوهرم می ریخت حالا فکر کن یک سال هم از من کوچکتر بود ولی کلا عقلشون رو داده بودن دست اون که فقط ناراحت نشه

چون وضع مالی همسر من خیلی بهتر از شوهر خواهر شوهرم بود

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792