سلام گلم خواب منم تعبیر کن اگ میتونی
تو خواب با بابام بحثم شد گوشیمو زدم زمین شکست بعد خطمو انداختم تو ی گوشی هواوی جدید
داشتم میرفتم مکه حالا
رفتیم رسیدیم رفتم داخل خونه مکه(ینی در مکع باز بود من واردش شدم)
حالا لباسمم لباس بیرونی بوداا
خیلییییی خوشحال بودم خیلیی حس خوبی داشتم
اونجا ی پارچه بود اونو بوسیدم همش از ته دل همه رو دعامیکردم و میگفتم منم ب عشقم برسون و خوشبتشیم
اشک شوق داشتم
ظهربود نوبت نماز رسید همه وایسادن ب نماز جمعیت شلوغی بود
ولی من بجای اینکه حمد و سورع رو بخونم ایات قرآنی دیگه ای میگفتم ک یاد ندارم (البته ناگفته نماند ک توی واقعیت یکم دچار شک و تردیدم بین شیعه مذهب و سنی مذهب ینی نمیدونم کدومش مذهب دقیقتریه خودم شیعه هستماا ولی کشش دارم ب سنی مذهب)حالا اون ایاتی ک میخوندم هم ی ایه ای بود ک سنی مذهب ها توی نمازشون میخونن
چادرمم سفید گلگلی بود
بعد نماز رفتیم کنار مکه یه زمین بود مثل اب گرم یا ی استخر اما بجای اب، گِل داخلش بود و حالا بین این گِل ها هم گُل بود من رفتم توی زمین گِلی پاچه های شلوارمو زدم بالا مث اینکه زیر گِل اتشفشان باشه همش حباب میشدبعد یکم پاهاتو میکشید داخل گِل ینی مچ پامو یکم کشید داخل
دخترر عممه ام تیکشو داده بود ب دیواری ک مث استخر گِل بود پاچه هاشم بالابود ناراحت بود من رفتم پیشش گفتم ببین زهرا چقد باحاله پاهاتو میکشه تو خودش اون هیچ عکس العملی نشون نداد و همونجوری ب روبروش خیره شده بود
قسمت اونطرفش لب دریا بود رو ی سکو کنار مامانم نشستع بودم داشتم غروب خورشیدو از اونجا نگاه میکردم
پایین تر ک سنگی مانند بود کسایی بودن ک لباس بندریو بلوچی داشتن(عشق من بلوچه گفتم شاید ربطی داشته باشع)
خلاصه من میخواستم از خودم فیلم بگیرم بفرستم واسه عشقم اما کیفیت گوشیم پایین بود با گوشی مامانم فیلم گرفتم
پوستم انقدددد روشن و شفاف بود بینیم ک خیلی ازش ایراد میگیرمم اونجا عروسکی شده بود 🥺😂
داشتیم تقریبا غروب افتابو میدیدیم با مامان و داداش کوچیکم