عقدم ۲۲سالمه شوهرم اومد خونمون گفت خواهرم میخاد ببینتت اومده بیا خونمون من هم آماده شدم برم ولی شوهرم گفت باید خونه ی ما بخوابی و من نمیارمت دیگه خونتون .خودشم میخواست بره کار داشت و من گفتم یکساعت بشینیم پهلو خواهرت و بعد تو منو بیار خونه و بعد برو دنبال کارت اما قبول نکرد .رفتار من اشتباه بود ؟خب دلم نمیخواد خونشون بخوابم
خواهر بهونه بود میخواست خونشون بخوابونتت. تا از اخلاقش مطمئن نشدی بندو به آب نده
دلت را بتکان ٫اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند فقط از لابه لای اشتباه هایت یک تجربه را بکش بیرون قاب کن و بزن به دیوار دلت ٫اشتباه کردن ،اشتباه نیست ٫در اشتباه ماندن اشتباه است
بابا عقدین دیگ:/ من جات بودم اونجا هر روز پلاس میشدم😂
ما عروسی که زیاد تو دوزان عقد بیاد خونمون براش ارزش قائل نیستیم
هر بچه ای منو میبینه میگه خوشبحال بچه تون چقدر مامان مهربونی داره ولی نمیدونن من بچه ندارم کاش خدا نگام میکرد من باردار میشدم و صاحب یه فرزند سالم و زیبا خدایا امیدم به تو هست خودت دستمو بگیر
دوس ندارم خوشم نمیاد از رفت و آمد زیاد و اینکه خونشون بخوابم
افرین خیلی باشعور و شخصیتی اینجوری مقام و منزلتت حفظ میشه من یسال و نیم عقد سه بار موندم عقل الان رو داشتم نمیموندم عمرا خانواده شوهرمم حرف در بیار نیستن ها الان بعد هشت ماه عروسی خودم میگم کاش نمیموندم
لطفا برا شادی روح خواهرم و پدرم با دلهای پاکتون صلوات بفرستید خدا هیچگاه داغ عزیزی رو بهتون نشون نده عمر گرون گذشت نفهمیدم بعضیهایی که روم میخندن صرفا دوستدارانم نیستن دشمنن با سلاح خنده
دلت را بتکان ٫اشتباهاتت وقتی افتاد روی زمین بگذار همانجا بماند فقط از لابه لای اشتباه هایت یک تجربه را بکش بیرون قاب کن و بزن به دیوار دلت ٫اشتباه کردن ،اشتباه نیست ٫در اشتباه ماندن اشتباه است