تو همه چی فقط مثل یه ربات میره سرکار میاد و ازین کار لذت مبره و سرشم شلوغه
کلا باهم خوب نیسیم ن رابطه ن احترام ن عشق ن هیچیزی نداره ولم خوش باشه ک تنها نیسم
حالا همین باعث میشه من از درد تنهایی ب چیزایی ک نباید فک کنم🥲🥲فقطم در حد فکر کردن هس چکار کنم زندگیم خیلی سرد شده از همه لحاظ حرفهایی زده شده ک اصن تا زنده هستم نمیتونم ن ببخشم ن فراموش کنم
یه نفر هس خیلی رفتارش ب دلم میشینه ... اصن قصد انجام هیچکاری ندارم ولی دلم داعم بهش فک میکنه سالهاس همینم حس میکنم قلبم داره ذوب میشه وقتی بهش فک میکنم
قلبم تن تن میزنه لبخند ب لبم میاد و خیلی حسرت یه زندگی با یه ادم نرمالو دارم