امروز بعد مدت ها رفتم مسافرت خونه خالم بدون پول ..... هی
با شوهرم اختلاف دادیم من اذیت میکنه
سختمه این زندگی وقتی میبینم همه یه نگاهی ب من دارن نسبت ب اختلاف و بی پولیم و مالی یه حس بدی دارم بچه ها یه دختر یه ساله دارم وفتی میبینم اطرافیان میگن اخی دخترت .....خیلی ناراحت میشم ب خودم میگم نکنه این ب خاطر زندگیم اینجور دلسوزی میکنه اخه دلم میشکنه تو دو راهی ام باور کنینی بچهوها ۵ سال با شوهرمم من دق میده باور کنین نمیخام بفهمونم چیزی نداریم یا کمک کنین فقد دلم شکسته دلم خونه من شهر عربت عروس بشم اونم ب مرد بی کار ن پولی داره ن چیزی ن مسافرت ن تفریح فقد دست ب زن بعد مدت ها گفتم اجازه میدی با خالم برم بندر گفتم پول میدی برام گفت ندارم اخه بس بی پولی بی لباسی منم زنم منم تنوع میخام مگ نه اخه شما ها زن هستین من درک کنین اخه من چقد صبوری کردم در حق شوهرم چقد صبر کردم نمیدونم برم واسه طلاق
مامان دلواپسمه هی میگه باهات خوبه من ب خاطر دخترم میگم اره خیلی خوبه خیلی😢