سلام نامزدم كارش طب اسلاميه .
و يك استاد خانم داره تو اين ز مينه ك نامزدم گاهی ساعت ۱۰ ۱۱ شب ک میاد میگ اره پیش استادمون خانم فلان بودم و .. ک کار درباره طب داشت .. میگ خانمه دامادو دخترو شوهر داره ..
و منم حس خوبی ب این خانومه ندارم .. چون چندوقت پیش ک با نامزدم کات بودیم .نامزدم هی بخاطراینک باهاش برگردم ب رابطمون هی پیشنهاد کار میداد ک بیا طب یادبگیر تااینک معرفیم کرد ب همین خانم استاد منم برگشتم ب رابطه ولی یهو خانمه یهم پیام داد برای کار نوشت ..اقای فلانی (نامزدم) مجبورشدن بخاطر من باشما هماهنگ کنند . متاسفانه فعلا نیاز به نیرو نیست .
امشبم یکساعت پیش از نامزدم ک پرسیدم کجابوذی چه خبر گفت از پیش خانم فلانی میام همون استاده ..
فکرم خیلی درگیره ..
که چرا اون سری گفت بخاطر من مجبورشدن ..
و حالا ساعتای ۹-۱۰شب با نامزدم قرار کاری دارن
منم شک دارم و بهش گفتم گفت مانع پیشرفنم نشو
من باید با زن درارتباط باشم کلی بیمارزن هست کلی همکارزن .
قرار نیس بدبین باشب .
چکاکنم ؟؟من بدبینم ؟ یا ..