تو برنامه دیوار لباس گذاشتم بفروشم یه اقایی اومد پی وی و خودشو خانم جا زد و گفت همین الان میاد میبره و شمارمو خواست هماهنگ کنه منم اعتماد کردم شماره دادم بعد تماس گرفت فهمیدم اقا بوده منم قطع کردم و بلاکش کردم ولی همش رو مخم بود که سرکارم گذاشته
از بلاکی در اوردمش و باهاش اوکی شدم و باهاش یجای خیلی دور مݓلا سه ساعت تو راه بود تا برسه قرار گذاشتم بعد یه ساعتم اونجا معطلش کردم اخر سر گفتم سره کار رفتن اگه خوبه بکش تا حالت جا بیاد مرتیکه روانی دلم خنک شد