ببین فقط دوری کن
من اگه بنویسم میشه حکایت کرد شبستری
یه سری رفته بود به مادرشوهرم گفته بود مریم گفته اینا میان خونه ی من یه ماه میمونن من خسته شدم
درصورتی که من اصلا نمیگم
مهمون حبیب خداست
قشنگ راحت حرف در میاره از زبون من مثلا
تو ام دوری کن هسچی نگو چی شد چی نشد ...چهل کلاغ میکنن