با شوهرم بیرون بودیم بعد پیش یه ساندویچی پارک کرده بودیم یه بچه رو دیدم داشت تند تند فلافل درست میکرد میداد مشتری .به شوهرم گفتم.آخی عزززیزم نگاش کن چه قشنگ داره فلافل درست میکنه همون لحظه شوهرم نگاش کرد دست یچه روغن بهش پاشید سوخت😭همون لحظه شوهرم نگا من کرد
اب شدم از خجالت 😞برا بچه ایت الکرسی خوندم .ولی دیگه فایده نداش