سلام خانما... من پسرخالمو دوس دارم... همه هم میدونن که دوسم داره ولی بابام و داداشم نمی دونن که منم دوسش دارم کالا دوس دارن من زن یه شاه بشم (یعنی خیلی سرتر باشه) از طرفیم نمی تونم بهشون بگم حرف دلمو... که اونو میخوام حس می کنم باید همه چی رو بسپرم به سرنوشت خودش به وقتش درست میکنه.... یبار خالم زنگ زد خاستگاری مامانم گفت ما دختر نمی دیم حتی نظر منم نپرسید میدونست پیش اونا پروام میگه بیاین و فلان.. حتی نزاشت بیان خاستگاری... حالا میخوان یهویی بیان خونمون نمی دونم چجوری با همه مخالفتا ازد کنم... از همه لحاظ مورد پسند منه خیلی احترام میزاره... و مهم تر از همه منو بخاطر زن بودنم نمی خواد.... مثل یه رفیقه برام.. دو ساله باهمیم دیگه نمی دونم چیکار کنم... همشم اینروزا کارش شده گریه منم که بدتر