2777
2789
عنوان

عروس غور

| مشاهده متن کامل بحث + 11436 بازدید | 359 پست
بچه ها بخدا دارم میذارم،نی نی سایت بازی درآورده همش خطا میده ،منو فحش کش نکنید 😅😭😅

فوشت نمیدیم عزیز جان

میگیم تند تند بزار

دیگه اعصاب برامون نمونده


فقط یه صلوات 🌹ای کاش حاجت منم بسلامتی و دلخوشی براورده بخیر میشد و همسرم دوباره مثل سابق احترام خانوادمو داشت وهمینطور خانوادم احترام همسرمو مثل گذشته البته بسلامتی 😔 باهم حرف بزنن خوش باشن تا بمن هم خوش بگذره(مخصوصا با مادرم)
بچه ها بخدا دارم میذارم،نی نی سایت بازی درآورده همش خطا میده ،منو فحش کش نکنید 😅😭😅

معدم درد میکنه خواهر همش منتظرم بااین سرگرم شم میبینم نیس.زودی بزار مرسی

خدایاشکرت😍درپیکرمن دوقلب دارد ضربان هی چرخ بزن درمن ودل رابتکان.خاله هادعاکنید نی نی سالم بیادبغلم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

ی لحظه با صدای برهان ک داد میزد و مادرشو و خجسته رو از من جدا میکرد همه ریختن تو اتاق و بهاالدین خجسته رو گرفت و برهان مادرشو میکشید از اتاق بردن بیرون،منم مثل مرده افتادم کف اتاق،توی دهنم مزه خونو می‌فهمیدم ولی برام مهم نبود فقط فکر میکردم خودمو باید از اینجا خلاص کنم وگرنه هر روزم همینه.با همون حال بدم سریع گوشیمو برداشتم از پنجره حیاطو نکردم ک کسی اطراف نباشه چون اگه گوشیمم از دست میدادم دیگه همین ی سو امیدم می‌رفت.باز با ناامیدی شماره خونه رو گرفتم کسی جواب نداد،اخع مامان چقدر میتونی بی رحم باشی که حتی حاضر نشی گوشیو برداری و جواب بدی ،قطع کردم و ب خودم قول دادم دیگه هیچ وقت ن بهشون زنگ بزنم و نه سراغی ازشون بگیرم.سرم درد میکرد لبم پاره شده و بود خون لباسمو پر کرده بود.یاد امیر افتادم شمارشو هنوز حفظ بودم تو مخاطبینم سیو کردم وپروفایشو نگاه کردم همون لحظه ویس فرستادم براش.امیر کمکم کن با شوهرم اومدم افغانستان ولی کشتنش منم حالم خوب نیست،کسی رو جز تو ندارم ب دادم برس.

تیکر رسیدن اندازه دورشکم از۷۳ب ۶۳در آینده نزدیک💜⁩⁦❤️⁩🧡💛👊

با اینکه آنلاین بود ولی هیچ پیامی نداد.انتم دائم می‌رفت ک دیدم داره برام ویس می‌فرسته الی تویی.واقعا خودتی چی داری میگی الان کجایی

تیکر رسیدن اندازه دورشکم از۷۳ب ۶۳در آینده نزدیک💜⁩⁦❤️⁩🧡💛👊

گفتم کمکم کن هرات توی یه ده ب اسم غور.پیام داد ی عکس از خودت بده مطمئن بشم خودتی،گوشیمو بردم رو دوربین ک عکس بگیرم تازه قیافه خودمو دیدم صورتم کبود موهام آشفته و بهم ریخته لبم خونی اشک تو چشمام جمع شد عکس گرفتم خواستم بفرستم ک باز انتم رفت.خدا چقدر بدشانسم. چند بار امتحان کردم ک بعد یه ربع بالاخره تونستم موفق بشم.تا عکسو فرستادم امیر ویس فرستاد چ بلایی سرت اومده الی.نگران نباش من کمکت میکنم منتظر خبرم باش. بهش گفتم گوشیم همیشه روشن نیست و قایم میکنم.گفتم خداروشکر حتما الان می‌ره سفارت و میاد دنبالم 

منو از این فلاکت نجات میده

تیکر رسیدن اندازه دورشکم از۷۳ب ۶۳در آینده نزدیک💜⁩⁦❤️⁩🧡💛👊
گفتم کمکم کن هرات توی یه ده ب اسم غور.پیام داد ی عکس از خودت بده مطمئن بشم خودتی،گوشیمو بردم رو دورب ...

عزیزم بعدش آخرش گذاشتی صدام کن

لغو دوستی ها را همه را زدم .... چون خیلی شلوغ بود کسی کارم داشت بهم بگه بعد در خواست بهم بده .....تا بشناسم .... 

چمن درو اتاقو باز کرد با ی سینی غذا اومد داخل گذاشت جلوم گفت بخور دختر رنگ ب رو نداری تو .اشکام  امون نمی‌داد ولی گرسنمم بود دلم برای بچه ام می‌سوخت. چمن گفت ببین هر طور شده باید از اینجا بری موندن اینجا فقط شکنجه براته. گفت ک پدر جلال و کنار جلال خاک کردن و الان همه رو از چشم تو میبینن.تو مال اینجا نیستی . اتفاق های بدتری هم میتونه تو راه باشه.اون همینجور حرف میزد و من بیشتر نگرانتر میشدم  ب فکر فرار ،صبحونه رو سریع خوردم و سینی رو برداشت و از اتاق رفت بیرون منم گوشیمو خاموش کردم دیگه جرات نکردم تو ساک قایم کنم گذاشتمش تو لباس زیرم ک دیگه همیشه همرام باش.دیگه تنها دلخوشیم امیر بود ک خبرم کنه.چقدر بدنم درد میکرد تو این فکر بودم نکنه بچه ام صدمه دیده باشه با این کتک ها.صبح فردا بهاالدین اومد گفت بیا صبحونه بخور نگاش کردم گفت باتوام بلند شو.بی حرفی بلند شدم دنبالش رفتم همه دور سفره نشسته بودند مادر جلال تا منو دید رو ب بهاالدین گفت باید اول خجسته روباید عقد کنی بعدم این عفریته رو بگیری اینقدر اینجا عذاب بکشه ک هر روز آرزوی مرگ بکنه.دیدم خجسته پشت سرم با سینی چای وارد شد و انگار پشت در همه چیزو شنیده باشه پوزخندی زدوو نشست.تو دلم گفتم بیچاره فکر می‌کنه من قراره هووش بشم.

تیکر رسیدن اندازه دورشکم از۷۳ب ۶۳در آینده نزدیک💜⁩⁦❤️⁩🧡💛👊
چمن درو اتاقو باز کرد با ی سینی غذا اومد داخل گذاشت جلوم گفت بخور دختر رنگ ب رو نداری تو .اشکام  ...

مونا جون اذیت نکن توروخدا زود زود پشت هم بذار مث دیشب

۷ساله در انتظارم  مامان شم خدایا دامن همه منتظرا رو سبز کن🥺😍خدا جونم مواظبِ منو همسرم باش😍 لطفا پروفایلم کپی نشه مرسی💕

وستانی که اهل رمان هستن رمان خوب مثل همین عروس غور اگه بلدید معرفی کنی خنده دارم باشه خوبه فقط ی چیزی باشه ادم تا تهش بخونه چرت و پرت نباشه مرسی

برا سلامتی خانواده من و خودت ی صلوات بفرس ،😚خدایا کمکم کن سربلند بشم
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792