من تو دانشگاه یه دختر و پسر خیلی همو میخواستن و اروم و باشخصیت بودن دختره عینکی بود پسره همیشه عینکشو در می اورد تمیز میکرد یا برا هم تو سالن یا اتوبوس جا میگرفتن خوراکی میخریدن باهم میخوردن جز همدیگه کسی رو نمیدیدن هنوز نجابت و خنده های ارومشون رو یادمه