داشتم با خاستگارم تلفنی صحبت میکردم . از سرکار میومدم . کلید انداختم دیدم از پشت قفل در رو انداختن . ایفون رو زدم مامانم برداشت گفت بله . گفتم بیا پایین قفل در رو انداختن . دوباره صحبتم رو ادامه دادم . خاستگارم گفت چرا اینجوری حرف زدی با مامانت نه سلامی نه چیزی .
۵ دقیقه قبلش مامانم بهم زنگ زده بود گفتم سر کوچه ام . بخاطر اون احساس کردم تازه سلام دادم دیگه لازم نیست سلام بدم 😂
یکم بی حوصله و کلافه گفتم بیا پایین قفل در رو انداختن . خیلی خسته بودم اخه . احساس کردم گند زدم پیش خاستگارم 😭 فردا قراره ببینمش چی بگم گندم رو جمع کنم . اومدم بالا با مامانم شوخی کردم سر به سرش گذاشتم به دل نگیره به هر حال مادرم از خاستگارم مهم تره . ولی خب نمیخوام فکر کنه همیشه اینجورم