سلام
نامزدم صبح قراره که به خاطر سفر کاریش با ماشین شخصی خودش از اصفهان بره شهرکرد و تا ظهر هم برمیگرده ، باهام تماس گرفت و گفت که تا اونجا تنهایی حوصله ام سر میره ببین که بابا و مامان اجازه میدند که باهم بریم .
من که امیدی نداشتم که بابام بهم اجازه بده . به مامانم گفتم که باهاش صحبت کنه و در کمال ناباوری بابام بهم اجازه داد .
یعنی شما نمیدونید تو پوست خودم نمیگنجم ، و فکر نکنم از خوشحالی تا صبح خوابم ببره . نامزدم هم که اینقدر درونگراست و احساساتش رو بروز نمیده ، تماس گرفتم که بهش بگم فردا باهاش میرم ، نمیدونید پشت گوشی چه جوری داد میزد از خوشحالی .