2777
2789
عنوان

زندگی نگار

| مشاهده متن کامل بحث + 16018 بازدید | 169 پست

پارت۹۸



باصحبتهای مصطفی فروسنده مقدار زیادی از عرقیجات رو به خانمهایا چینی فروخت .فضای جالبی بود.اقای فروشنده به من گفت :_قدر شوهرتو بدون خانم خیلی وارده!


_من خجالت زده سرمو انداختم پایین و چیزی نگفتم .مصطفی هم لبخند محوی زد.


اقای فروشنده: مهندس هرچی میخوای بردار خوب فروختم.دستت درست.


مصطفی نگاهی به اطراف انداخت و تاج گلی که از گل های طبیعی محمدی درست شده بود برداشت و گذاشت روی سر من. همه خندیدن ...

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

عزیزم تو تلگرام گفتی هست زندگینامت؟؟؟اسمشو بگو برم بخونم

زنی هم زیر لب گوید؛گریزانم ز این خانه.......ولی از خود چنین پرسید،،،،، چه کس موهای طفلم را....پس از من میزد شانه؟؟؟؟

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

پارت۹۹



از مغازه بیرون اومدیم. گفتم:خیلی خوب انگلیسی حرف زدین !


_شمام خیلی خوب حرف میزنین


با تعجب نگاش کردم.


_هیچ دقت کردین صداتون خیلی زیباست؟؟؟


،خندیدم نمیدونستم ....


اونروز خانه های تاریخی رو دیدیم کلی از تاریخ و فرهنگ حرف زدیم .


تو مسیر برگشت به خونه بودیم بازم سکوت بینمون بود. نمیدونم چرا همش با محمد مقایسه ش میکردم.

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!
عزیزم تو تلگرام گفتی هست زندگینامت؟؟؟اسمشو بگو برم بخونم

دارم پاکش میکنم

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۱۰۰



محمد همیشه سعی داشت با شوخیاش زیبایی هامم زشت جلوه بده ازاین کار لذت میبرد برعکس مصطفی که خودشو پایین میدونستو منو خیلی عالی و ناب میدید....


مدتی از قضیه کاشان گذشت بازم زیاد مصطفی رو نمیدیدم. یه شب پدرم نماس کرفت و ازم خواست برگردم شهرمون .انتقالیمم درست شده بود، دلیلی نداشت بمونم از طرفی خواهرم زندگی خودشو داشت و من خونشون راحت نبودم. با رویا تنها دوست وفادارم خدافظی کردمو به شهرمون برگشتم... ترم تابستونی برداشتمو مشغول درس خوندن شدم. دلم همیشه تنگ بود

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۱۰۱



دوسال از زندگی بدون محمد گذشت. کمتر بهش فکر میکردم خودمو راضی میکردم که متاهله و ...


تو این مدت هرازگاهی مصطفی با علی بخاطر کارای شرکتشون به شهرمون میومدن .شب خونه ما میموندن و صبح برمیگشتن. مصطفی خیلی باهام هم کلام نمیسد منم همینطور ....


پاییزبود۹۳بود یه شب که جلو پنجره اتاق نشسته بودمو بیرونو نگاه میکردم گوشیم پیام اومد. مصطفی بود_ عذرمیخوام بدموقع مزاحمتون شدم امکان صحبت هست؟؟؟


جا خورده بودم بامن چیکار داشت !!!!


خیلی استرس داشتم یه بیست دقیقه ای طول کشید تا خواستم جواب بدم ،پیام بعدی رو فرستاد_ زیاد وقتتونو نمیگیرم.


_بفرمایید .


بدون هیچ مقدمه ای گفت:کسی تو زندگیتون هست؟؟؟


جا خوردم نمیدونستم چی بگم یه نیم ساعتی ژول کشید دوباره پیام داد:_صرفا برای تعیین تکلیف خودم میپرسم

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۱۰۲



ترسیده بودم مثل همیشه.ترس از اینکه رازمو کسی بفهمه .انگار اسم محمد روی پیشونیم حک شده بود و هرحا میرفتم و هرکی منو میدید میفهمید جریان چیه...بخاطر همین کم حرف شده بودم تو چشمای کسی نگاه نمبکردم که مبادادستم رو بشه. اینکه ازم  پرسیده بود کسی تو زندکیت هست منو ترسوند.‌‌‌‌‌‌..... با کلی تاخیر جواب دادم خیر ...


دیگه پیامی نداد


دوهفته بعد با پدرم تماس گرفتن و مصطفی و خانواده اش به خواستگاریم اومدن. یه تونیک زردو مشکی با ساپورت و روسری کرم پوشیدم 

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۱۰۳



قلبم به تپش افتاده بود و حالم خوش نبود . مصطفی کت و شلوار کرم پوشیده بود و یه سبد  بزرگ گل رز صورتی دستش بود (بعدها فهمیدم از خواهرم پرس و جو کرده بود که سلیقه ام چیه) ....


خانواده ی مخترمی داشت‌ . چندبار مصطفی زیر چشمی منو نکاه میکرد سنگینی نگاهشو که روبه روم نشسته بود حس میکردم. 

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

منو لایک کنید بیام بخونم 

فرشته کوچولوی من👼عزیزتر از جانم منو ببخش که به خاطر خودخواهی های خودم وچشیدن طعم مادری تورا به این دنیای پست وکثیف ونالایق بدنیا می آورم منو ببخش💔! آخه به بودنت احتیاج داشتم مادر بشه فدای تک تک تار و پودت👩‍👧

پارت ۱۰۴



خواستگاری تموم شد و قرار شد تو چندروز آینده با مصطفی صخبت کنم و جوابمو بگم. خانواده مصطفی خونه ی یکی لز اقوامشون اقامت کردن.‌..  بعد از جلسه خواستگاری و رفتن مصطفی و خانواده اش به اتاق پناه آوردم. خرسی که محمد داده بودو بغل کردمو شروع به گریه کردم .صدای پیام گوشیم توجهمو جلب کرد : باورم نمیشد محمد بود

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۱۰۵




نگار بیداری ؟؟؟


جوابی ندادم دلم ازش خون بود‌ .دستمو گذاشتم جلوی دهانم گریه کردم. اشک چشمام نمیذاشت صفحه گوشیو ببینم. تو این مدت تنها کسی که متوجه آشفتگیم شده بود مادرم بود.


نگارم حواب بده محمدم.


_بله


_حونه دلمی خانمم بیدارت کردم


_نه


_زنگ بزنم حرف بزنیم؟


_نه


،_دلخوری ازم!؟حق داری.


_دارم ازدواح میکنم


_شوخی قشنگی نیست سیاسوخته من .


دیگه جواب ندادم پیامی نفرستاد.... قلبم مچاله شده بود.

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۱۰۶



صبح با خستگی از خواب پریدم ، همش خواب محمدو میدیدم. اومده بود سراغم سوارماشینش شدم و با سرعت رفتیم ‌‌‌‌.‌‌‌‌‌..‌ احساس تنگی نفس میکردم‌.


ساعت ۱۱ با مصطفی قرار داشتم . روسری سرخابی و مانتو پاییزه مشکیمو پوشیدم

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۱۰۷





صطفی با کت و شلوار توی ماشین منتظرم بود تا منو دید پیاده شد ‌. احوال پرسی کرد و منم فقط به یه سلام بسنده کردم. از خدا که پنهون نیست از شما چه پنهون دنبال بهونه بودم که ردش کنم. گاهی هم فکر میکردم ازدواج کنم محمدو بسوزونم. خشم وصف ناپذیری در وجودم بود که هیچ جوره از بین نمیرفت. تمام طول راه مصطفی حرف میزد ولی من حواسم به اولین قرارم با محمد بود. اصلا نشنیدم چی میگفت فقط لبخند میزدمو الکی سر تکون میدادم

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۱۰۸




ی از همه چی میگفت از گذشته از حال ازاینکه اینده میخواد چیکار کنه من فقط سکوت بودم ...


_شما همیشه انقد کم حرفی؟


_نمیدونم.


_ناراحتی؟


سکوت کردم.... _ ازم بدت میاد؟؟؟


_نه (دلم خیلی واسش سوخت)


لبخند محوی زدو از رو تخت سنتی رستوران بلند شد . اشاره کرد که الان میام ببخشید ...  دور شد. هم من میتونستم ببینمش هم اون . سیگارشو روشن کرد او ازهمون فاصله بهم خیره شد. نمیتونم بگم که عمق نگاهش چقدر لز سوال پر بود

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز