2777
2789
عنوان

زندگی نگار

| مشاهده متن کامل بحث + 16018 بازدید | 169 پست

پارت۷۴


 ‌از صبح دلشوره داشتم محمد زنگ زد. _سلام محمدم خوبی کجایی؟؟


_ بدون حواب سلام فقط گفت خونه ای؟


_زدم زیر گریه و گفتم اره دلم تنگه


قطع کرد .‌‌‌ دلشوره ام بیشتر شد . نیم ساعتم نشد محمداومد موهای پریشون و سر و صورت داغون. با نگرانی پزسیدم :_ یا زهرا چی شدی محمدم . صورتت... لباست ..‌‌.


بهم خیره بود گریه میکرد.


حق اون بی ناموسو گذاشتم کف دستش خالا نوبت توعه.


نمیدونم چرا از دهنم پرید:_من کاری نکردم.


_پس میدونی از چی حرف میزنم!!! 

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۷۵



اینکه جای کمربند محمد ،عشقم روی جای جای تن و بدنم نقش بست. اینکه جلوی چشمم همه چیو داغون کرد اینکه صدای کتک خوردنام همسایه هارو تا پشت در کشوند. هیچ کدومش درد نداشت فقط اینکه گریه کرد و گفت _گفتم لامصب صبر کن نگار..‌ داشتم اوضاعو درست میکردم . درد داشت‌....


فکر میکرد طاها بهم دست درازی کرده...

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

پارت ۷۶



گریه کردم حرف میزدم دفاع میکردم نمیشنید ...‌انگار خسته بود ازم. انگار دنبال بهونه بود بهم فرصت نداد. بعد از اینکه بی جون شدم زنگ زد به رویا:_ بیاین از اینجا ببرینش نمیخوام ببینمش.


تموم شد . واسه همیشه ..

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

سه ماه از رفتن محمد گذشته بود.درد عمیقی روی قلبم سنگینی میکرد. همه ی آدمای دوروبرم رو مقصر میدونستم از همه بیزار بودم از بین دوستام فقط با رویا در ارتباط بودم . از خواهرم خواستم مدتی خونه ی اونا باشم تا تکلیف انتقالی دانشگاهم مشخص بشه. خسته بودم نه خسته ی جسمی بیشتر روحی... زخمای روی تنم خوب شده بود تقریبا‌ . تنها رد کم رنگی از کبودیا باقی مونده بود. با رویا تماس گرفتم رویا تنها کسی بود که از محمد برام خبر میاورد تازگیا باحامد دوست محمد در ارتباط بود.... چندتا بوق خورد _سلام ابجی


_سلام نگار خوبی


_ممنون رویا جان چه خبر


وقتی میگفتم چخبر یعنی از عشقم از زندگیم بگو . همیشه همه چیو میگفت مثلا کارای محمد چطوره !کجا رفت کجا نرفت. اینبار طرفه رفت ._ اوم هیچی همه چیز عالیه خبری نیست.


_خداروشکر رویا از محمدم بگو


_....


سکوت کرده بود _خبر داری ازش؟


_آبجی ولش کن اونو خودتو کوچیک نکن .


_چیزی شده !؟؟


_چجوری بگم راستش نگار اون نامزد کرده با شیما.


نمیدونم چجوری خودمو به  جدول کنار خیابون  رسوندم . پاهام سس بود بارون نم نم می بارید . صدلیی از رویا نشنیدم فقط بلند بلند شروع به گریه کردم. یه اقای مسنی که راننده تاکسی بود آروم گفت:چیه دخترم پاشو اینجا نشین .خونتون کجاست. پاشو دخترم .


سوار ماشین راننده شدم هق هق گریه ام فضای ماشینو پر کرده بود. دوتا مسافر تو ماشین بودن و قبل از گریه من بحث سیاسی میکردن وقتی گریه هام شدید شد ساکت شدن...راننده بلند دعا میکرد..خدابا به داد دل جوونا برس 

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت ۷۸


نمیدونم چجوری به خونه خواهرم رسیدم گوشیم خاموش شده بود. قسمتی از مسیرو پیاده طی کرده بودم. لباسامو عوض کردم به گوشی محمد زنگ زدم برای بار هزارم ....جواب نداد.


سرم فرو کردم تو پتو و بی صدا اشک ریختم... پس دنبال بهونه بود پس دوسم نداشت . اگه دوسم نداشت چرا بهم وعده آینده رو داد .... خدایا چرا من!!!! چرا اینطوری شد....  


یاد طاها افتادم یاد کارش یاد نامردیش. گوشیو برداشتم شمارشو گرفتم دوتا بوق خورد سریع جواب داد. _ جووون دلم


_نگارم


_میدونم نگار.منتظرت بودم


_میخوام ببینمت


_چی شنیدم !!یه بار دیگه بگو؟!!


_گفتم که میخوام ببینمت


_خدااااایا خوابم یا بیدلر!!! هرجاتو بگی هر زمان که بگی با سر میام.


باهاش برای فردا صبح قرار گذاشتم . اره صبح خوب بود خلوت بود میتونستم کینه مو روش خالی کنم

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۷۹



پالتو مشکی و شال مشکیمو پوشیدم. من عزادار بودم .عزادار عشقی که مرد عشقی که نابودم کرد.... نگاهی به کیفم کردم . مطمئن شدم چاقو سرجاش هست. کتونیمو پوشیدمو پیاده راه افتادم. نمیدونم چقدر پیاده رفتم انقدر فکرم مشغول بود متوجه مسیر نشدم. تو ذهنم هزار بار طاها رو کشتم .


طاها زودتر از زمان تعیین شده اومده بود اطرافمون خلوت بود و کسی تو صبح بارونی اونجا نبود

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۸۰



طاها با دیدنم از روی نیمکت پارک بلند شد و ایستاد . مظلومانه نگاهم کرد. ازش بیزار بودم سلام کرد جواب ندادم نزدیکش شدم چشماش سمت جیبم بود همش به دست توی جیبم نگاه میکرد.  _خوبی نگارم؟


_من نگار تو نیستم


_چرا این شکلی شدی


_چه شکلی!؟


_چشمات ... گود افتاده صورتت ...


_کبوده؟؛!!! دست پخت شماس


با من چیکار کردی عوضی!؟؟


_چی میگی؟؟؟


_نابودم کردی میفهمی؟!


_اگه بخاطر اون مرتیکه میگی به درک. خواستم نشونت بدم که کیه...دیدی نموند؟!!


_تو باعث شدی


_من نشونت دادم که اون کیه‌ ‌ .


سرش پایین بود درخال حرف زدن که چاقورو در آوردم بزن تو قلبش که خورد به دستش ...


_دیوونه چیکار میکنی؟؟؟؟


_میکشمت همونحور که تو منو کشتی...عشقمو کشتی


_دیوونه انقد دوسش داری!!!؟ .


_خفه شو میکشمت .


حمله کردم اینبار دستمو محکم گرفت و چاقو رو پرت کرد .


نکن نگار اینجوری نکن باخودت....

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۸۱



دلم برای خودم میسوخت نشستم جلو پای طاها ، زانو زدم و ازش خواستم منو بکشه زجه زدم.... مضطرب بود دستاش میلرزید .بلندم کرد روی نیمکت نشستم.


_انقد دوسش داشتی!؟


_اروم گفتم هنوزم دارم...


ناراحت شد اخم کرد.. _پس من چی!!!


چیزی نگفتم.


دقایقی با سکوت گذشت.بلند شد .پاشو برسونمت خونه.


_من باتو جهنمم نمی یام.


_لج نکن پاشو


_گمشو


_میرم گم میشم .بخدا میرم .


بانفرت نگاش کردم و ازش فاصله گرفتم. بلند داد زد دوستت دارم نگار.


قدمهامو تندتر کردمو دویدم....



...دستام یخ زده بود رسیدم دم در خونه خواهرم... دوباره اون پسر کت و شلواری اونجا وایساده بود. سرش تو گوشی بود. نزدیک که شدم سر بلند کرد. حوصله شو نداشتم زیادی محترم بود. سلام بانو ، صبحتون بخیر


_سلام .


_ورزش میکردین؟!


جوابی ندادمو رفتم تو خونه...


لحنش ملایم و آروم بود. نمیدونم چرا  ازش خوشم نیومد..

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۸۲



رویا برام وقت مشاوره گرفته بود . چندساعتی با خانم دکتر حرف زدم و گریه کردم.


بهم امید داد حرفای خوبی زد. من باید زندگی میکردم.باید اشتباهاتمو جبران  میکردم .تن سالم موهبتی بود که خدا بهم داده بود میتونستم هدف داشته باشم و به مردمم خدمت کنم. خانم دکتر بهم گفت فکر کن محمد مرده یه بار برای همیشه خاکش کن تمام متعلقاتشم ازبین ببر...


احساس سبکی میکردم . برگشتم خونه از توی وسایلام پلاک زنجیر محمد و ادکلن و لباسایی که خریده بودو کذاشتم تو

پاکت دادم به رویا و خواستم خودش به کسی بده که نیازمنده. فقط خرسی که واسم خریده بودو نگه داشتم. نتونستم ردش کنم . خرس و بغل کردم و گریه کردم بوی عشقمو میداد. یاد شبایی افتادم که  عروسک بغلم میگرفتمو  به عروسکم حسودی میکرد...



قلبم شکسته بود ... اگه میخواست بره چرا اینهمه خاطره از خودش بجا گذاشت.

یه ترم مرخصی گرفتم چون اصلا روحیه ی دیدن بچه ها رو نداشتم.تصمیم گرفتم خودمو با کارکردن سرگرم کنم

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۸۳



چند روزی دنبال کار گشتم ولی کار مناسب پیدا نکردم یا ساعت کاریش زیاد بود و حقوق کم یا اینکه کلا کارمند واسه تفریحشون میخواستن..‌‌ یه روز خواهرم تماس گرفت و گفت برم شرکت همسرش برای کار...


ادرسو گرفتم و راهی شدم.


شرکت پخش لوازم آرایشی بود که  نسبتا بزرگی بود ، یه راه رو کوچک که اتاق آبدارخونه و سرویس توش بود و از همون راه رو پله میخورد به طبقه بالا راه رو بزرگ با چندتا اتاق که  شلوغ بود و مشغول کار بودن .... من خیلی سر در نمی آوردم و نگران بودم . اخه اصلا مرتبط با رشته ام نبود.



روی صندلی داخل راه رو منتظر نشستم. اقاعلی همسر خواهرم اومدن و بعد از احوال پرسی ازم خواستن واسه گزینش به اتاق ۳برم. با استرس گفتم:_ من چیزی بلد نیستم آبروریزی نشه


خندید گفت _اختیار دارین . برو خیالت راحت.


تقه ای به در زدم و وارد شدم ..‌‌. دوتا اقا نشسته بودن یکیشون مصطفی بود. سلام کردم با لبخندی که همیشه رو لبش بود جواب سلاممو دادو از جاش بلند شد. تعارف کرد که بشینم .

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۸۴



نگاه هردوشون معذب شدم. مصطفی که متوجه شده بود به بقل دستیش گفت:_احمد برو فعلا من بعدا باهات درمورد اون مسئله حرف میزنم.


مرد لاغر قد بلند که چشمای هیزی داشت با پوزخند از اتاق خارج شد. نگاه گرمی بهم کردو گفت:_خب خانم چیزی میل دارین بگم بیارن؟!


_با استرس گفتم نه ممنونم


فرمی بهم دادو ازم خواست که پر کنم. توی فرم تمام مشخصاتمو سابقه کارمو باید درج میکردم. تمام سرشبه مانیتور روبه روش گرم بود و نیم نگاهی هم بهم نکرد.


فرم رو تکمیل کردمو بهش دادم . با تعجب بلند خوند خب خانمه نگار.... ۲۳ساله حقوق دان ....حرفشو قطع کردمو گفتم البته که حقوقدان نیستم حقوق خوان هسنم.تک خنده ی بلندی کردو گفت:


_میتونم بپرسم چرا میخواین کار کنین؟


_هم پولش هم اینکه وقتم بگذره


_با دانشگاه رفتن وقتتون نمیگذره؟


سکوت کردمو به انگشتای گره شده ام خیره شدم.


خیلی تایپ و وورد بلدین خوبه.


لطفا اینو بدونین اصلا حاشیه خوشم نمی یاد اینجا محیط کاره پس مناسب بپوش و مناسب رفتار کن.منظم بیا که حتما شما همینطور هستین بنده برای اتمام حجت عرض میکنم خدمتتون.


با سر تایید کردم حرفاشو.

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۸۵



مصطفی یه کم از شرایط کار بهم توضیح دادو در آخرگفت؛: خب گفتنی هارو عرض کردم خدمتتون .سوالی هست؟


_خیر


_پس انشالله فردا صبح اینجا میبینمتون.


_بله ممنون وقت گذاشتین. از جام بلند شدم


از جاش بلند شد_ خواهش میکنم


_خداحافظ


زیر لب چیزی گفت من متوجه نشدم با تعجب نگاش کردم با لبخند گفت_بالاخره یه بارم که شده باهام خداحافظی کردین.


منظورشو فهمیدم.دوبار بود که دیده بودمشو بدون خداحافظی ازش گذشته بودم. از رفتارم ناراحتشدم....انگار که ذهنمو بخونه بلند گفت:_خانم شوخی کردم شما جدی نگیرین.بازم اون لبخند همیشگی رو لبهاش نقش بست....


.


.


فضای کار توی شرکت زیادی سنگین بود روز اول با اکثر همکارا آشنا شدم همه رفتارشون سرسنگین بود بجز احمد.


نیش خند همیشه رو لباش بود و خمار نگام میکرد ازش خوشم نمی اومد.


همه منو شما خطاب میکردن حتی شوهر خواهرم ولی اون منو نگارصدا میکرد ...‌ منم جوابشو نمیدادم تا درست مثل بقیه رفتارکنه.


رفتارش با اکثر خانمای شرکت اینجوری بود ‌. یه جوایی ازش چندشم میشد‌.....


یه روز خیلی کارم طول کشید ‌و موندم که کارمو انجام بدم ساعت ۳بعدظهر بود و اکثر همکارا رفته بودن.مصطفی ازاتاقش بیرون اومدوبامن روبه روشد.


_عه خانم شما که هنوز اینجایین!!!!


_کارام مونده اخه


_فردام روز خداست


اقا احمد گفت بمونم ...._ اشتباه کرده ایشون ...بفرمایین منزل.


کیفمو برداشتم که برم گفت:_ ماشین خدمتتون هست؟.


_نه


_صبر کنین آژانس بگیرم.


تماس گرفت ولی آژانس ماشین نداشت و گفتن باید نیم ساعت صبر کنیم....


_ پس توفیق شد خودم برسونمتون تا یه مسیری.


ناچارا قبول کردم . دم در احمد از راه رسید دوتا غذا تو دستش بود. رو به من کردو گفت :_عه کارتون تموم شد؟! غذا گرفته بودم باهم بخوریم. مصطفی دست احمد و گرفت و گفت دست بردار !!!!


متوجه منظورشون نشدم ...‌ در هر حال خسته بودم و ازاینکه قرار بود برم خونه خوشحال بودم 

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۸۶



توی ماشین آهنگ سنتی پخش میشد‌. نگاهم به بیرون بود هوا کم کم داشت خوب میشد .اسفند حال و هواش یه جور دیگه اس ادم احساس تازگی میکنه. تو فکر بودم که مصطفی گفت:_ از آهنگ خوشتون نمی یاد؟!


_ خوبه


_ببخشید جوون پسند نیست حتما رپ گوش میدین درسته؟.


_ نه من رپ دوست ندارم هرچیزی که منو یاد چیزای موب بندازه گوش میدم.


_چقدر با هم سن و سالاتون متفاوتین


_خوبه یا بد ؟


خندید و گفت خوبه.... نجابت خاصی تو رفتارش بود . با اینکه وضع مالیش نسبتا خوب تر از محمد بود ولی افتاده تر رفتار میکرد. توی شرکت فوق العاده جدی بود.


یه خیابون زودتر از خونه ، از ماشین پیاده شدم و شروع به قدم زدن کردم . یادش بخیر سال قبل با محمد بودم قبل عید یه مسافرت دو روزه رفتیم شمال ویلای دوستش. همون دوروز به اندازه کل ۱۳روز برام کفایت میکرد‌.. آه سردی کشیدم و دلم تنگ شد. با خودم گفتم پس کی فراموشت میکنم عشق بی انصاف من !!!!

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز