2777
2789
عنوان

زندگی نگار

| مشاهده متن کامل بحث + 16018 بازدید | 169 پست

پارت۶۰



صبح که از خواب پاشدم یه نگاهی به گوشیم کردم .روشن کردم حدود۱۵ تا تماس و چندتا پیام از محمد داشتم . حتی فرصت خوندن پیامارو نکردم دوباره گوشیم زنک خورد. خودش بود.جواب دادم _سلام


_زهرمارو سلام از دیشب کدوم گوری هستی؟؟


_خونه خواهرم


داد میزد خیلی بلند طوری که از همون پشت تلفن تنم لرزید. _ حاضرمیشی میای سر خیابون من منتظرم.


_امامن ...


مثل همیشه نذاشت حرفم تموم بشه _بخدا نگار انقدر اعصابم ازت خورده که همین الان میتونم بیام دم خونه خواهرت گوشتو بگیرم برت گردونم و آبرو ریزی کنم..دارم خودمو کنترل میکنم پس روانیم نکن.


ده دقیق دیگه بیا زود باش.


..


.


خدایا چرا اینقد ازش میترسیدم!! باعحله بلند شدم به خواهر صبح بخیری گفتم._زود پاشدی!خوبی؟؟


_اوهوم کار دارم باید برم دفتر


_رنگ و روت پریده چرا نمیزاری کمکت کنم پول بهت بدم کار نکنی؟ _ ممنون خواهری


کمکهیچکسو نمیخواستم  من یه جورایی فراموش شده بودم. از تعارفات الکی بیزار بودم.


_دیشب چت بود ؟ _هیچی


_گریه کرده بودی ، زودم خوابیدی


_دلم گرفته بود با دوستام حرفم شده .


_دق و دلتیو سر مصطفی خالی کردی!!!


_مصطفی!؟


تازع یادم افناد اون پسری که دم در بودو میگه.... _من کاری نکردم چوقولی کرده؟؟؟


_نه بنده خدا .


نذاشتم ادامه بده یه لقمه نون پنیر بردلشتمو ازش خداحافظی کردم .


....


دل تو دلم نبود عزممو جزم کرده بودم کوتاه نیام . سرقرارمون وایساده بود اخم همیشگی روی صورتش بود. همیشه جوری رفتار میکرد که درآخر من به معذرت خواهی میفتادم تا اون .


با نگاهش تعقیبم کرد رسیدم جلو ماشین. _سلام


_بشین هیییییس .


بدون حرف نشستم. گازداد سرعت زیاد خیلی زیاد چسبیدم به صندلی .ترسیده بودم انگار قصد جونمو کرده بود. چشمامو بسته بودم نه دادی نه حرفی فقط تو دلم دعا میکردم.....زودتر از همیشه رسیدیم خونه درو بازکردو رفتیم تو...


یهو با عصبانیت داد زد_ توعه احمق دیشب چه غلطی کردی؟!


_ناراحت بودم


_که چی؟؟از چی ناراحت بودی؟؟


_اون عکس!


جلو اومد با یه حرکت دستش سیلی تو صورتم زد که برق از سرم پرید. خواست سیلی دوم رو بزنه که دستمو گذاشتم رو صورتم نمیدونم دلش به رحم اومد یا سیلی اول انقدر سنگین و کاری بود که خسته شد.


گریه کردم .


_هییییس نگار صداتو نشنوم.


_اخه چرا میزنی؟!چیکارت کردم؟!


_ساکت باش.از دیشب تاحالا میدونی دلم هزار راه رفته همه جارو گشتم نبودی تا صبح فقد خدا خدا کردم خونه خواهرت باشی جایی غیر از اونجا بودی خونت پای خودت بود.


_جز خونه خواهرم کجارو دارم برم


_ساکت باش ببند دهنتو .


رفتم حرف بزنم با پشت دست زد تو لبم. خون دوباره پرید بیرون و چکید رو لباسش. دویدم حمام و دنبالم اومد..درو قفل کردم.


نشستم تو وان و بی صدا گریه کردم.

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۶۱




بعد یه ربع در زد.‌‌_ نگار باز کن درو ...نگار باتوام. درو باز نکردم.چندتا تقه به در زد جوابی ندادم‌ . _نگار حرف بزن. بازکن دیگه‌‌.‌‌‌.‌‌. میشکنمش ‌. ترسیدم درو باز کردم لباسام خیس شده بود.


_احمق چرا با لباس زیر دوشی؛!؟


فقط نگاهش کردم سرما تو تنم بود. یخ کردم و نشستم. لباسامو عوض کرد با حوله خشکم کرد‌ تب داشتم پایین نمیومد. مانتو تنم کرد رفتیم دکتر‌ .فشارم افتاده بود طوری که دکتر گفت اقا جسد آوردی معاینه کنم؟!! جای دستش روی صورتم بود. دکتر با بداخلاقی نسخه روداد دست محمد. روی تخت دراز کشیدمو سرم وصل شد . از پچ پچ تزریقاتیا و بیمارا خوشم نمی اومد . یکیشون گفت دستش بشکنهکل پنجه اش رو صورتته.‌.‌یکی گفت طلاق بگیر مهرتم بگیر بره گمشه..‌‌


مهر... طلاق..‌‌ ناراحت بودم اما نای گریه نداشتم خولبیدم. دستای گرمی دستمو فشرد‌ . رویا بود. تا دیدمش غمم جون گرفت و تازه شد. گریه کردم‌ . یه خانمی گفت:خواهرشی؟رویا سرتکون داد. _دختره بیچاره اول جوونیشه .‌


رویا چیزی نگفت فقط بی صدا اشک میریخت. چطوری اومدی اینجا؟  محمد با گوشیت بهم زنگ زد . دختر کجابودی؟ دیشب سرمون خراب شد دنبالت بود. همه بچه ها فهمیدن!


ناراحتیم بیشتر شد آبروم رفت همه فهمیدن هم خونه محمدم. سرمم تموم شد و بی توجه به نگاه بقیه رفتم بیرون‌ . سوارماشین شدم دست رویا رو گرفته بودم نمیخواستم بره‌. محمد نگامون میکرد. رویا با ترس گفت حالش خوب نیست ببرمش خوابگاه....نذاشت حرف برنه...._نه تا همین جاشم ممنون که اومدین کمکی بود میگم بهت‌. رویا دروبست و ماشین حرکت کرد. آروم میرفت که رو سرعت گیرا جای آمپولم درد نگیره. جلوی جیگرکی نگه داشت چمدسیخ جگر خرید و همون جا به زور به خوردم داد. تو صورتم نگاه نمیکرد. حال خودش بدتر از من بود....چرا توضیحی نمیداد...شیما کیه؟! دخترعموشه!؟یا کسی دیگه!!!!تو ماشین محمد چیکار داشته!؟عکس چی بوده اخه؟!!!!

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

پارت ۶۲


چند روزی بی حال تو خونه بودم محمدم جم نمیخورد غذاهای مقوی میخرید دواهامو میداد به موقع بخورم .انگار وزنه روسرم سنگینی میکرد‌ . حرفی نمیزدم اونم چیزی جز مکالمتن روزمره نمیگفت.. نگاش میکردم تو دلم میگفتم یعنی هنوز دوسش داری احمق؟! _ اره داشتم دوسش داشتم. منو قطعه قطعه ام میکرد دوسش داشتم. قطره اشک از گوشه چشمم چکید.تو چشمام زل زد. غمگین بود خیلی غمگین.‌‌‌‌. نمیخواستم اینجوری بشه.


.



دراز کشیده بودم که متوجه پچ پچ محمد با تلفنش شدم رفتم گوشمو چسبوندم به در ببینم چی میگه. تو پذیرایی بود‌. صداش میومد بد و بیراه میگفت به کسی که اونور خط بود.... نفهمیدم کی بود. جرعتم نمیکردم بپرسم. تلفنش قطع شد. سریع به حالت اولم برگشتم. اومد دید چشمام بازه. پرسید._خوبی خانمم؟ چیزی نمیخوای؟


_بغض کردمو گفتم منو ببر پیش رویا


چیزی نگفت آهی کشیدو درو بست.


از خونه رفت بیرون...‌ خسته بودم چشمامو بستم و خوابیدم

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۶۳



با صدای رویا از خواب پاشدم‌. بغلم کرد‌ .بعد چندروز خندیدم. _دختر چه خونه کوچولوی خوشگلی داری.


_ممنون


_بهتری؟


_اره کبودی صورتم بهتر شده؟؟؟


_اره ی کم جونی گفت.


_نمیتونم حتی بیرون برم با این صورت!.


_محمد اومد خوابگاه دنبالم.میترسم ازش .نگارچجوری نمیترسی؟!


_درموردش اینجوری نگو


_دختر خلی بخدا


_دوسش دارم رویا دست خودم نیست.


_عقل نداری. دهقان به فرنازگفته چه رفتاری باهاش کردی. اینهمه آدم حسابی ‌ادم قحطه؟!!


_ دوسش دارم اخه


_موهاشو خداااا مو قرمزی


_خندیدم. واسم فر میکنی؟؟؟


اره چرا که نه.


تا غروب با رویا حرف زدیم خندیدیم اشک ریختیم. یادم رفته بود اتفاقات. ساعت ۷ رویا رفت و منو با کلی شک و غم تنهاگذاشت.

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۶۴



یه هفته ای گذشت حالم بهترشده بود رفتارم با محمد سرد بود تما ته دلم براش ضعف میرفت. شبا خیلی زودتر از همیشه خونه میومد. کنارم بود ولی حرف نمیزد‌‌‌.‌‌‌.. دلم براش تنگ شده بود. بارون و رعد و برق پاییزی شروع شده بود و من از رعدو برق وحشت داشتم. روی کاناپه خولبیده بود صداش کردم _محمد؟


از خواب پریدترسید. _جانم چیه؟


_بیا تو اتاق من میترسم تنهایی


انگار که خرف دلشو زده باشم لبخند زد و از جاش پاشد. رفتم رو تخت دنبالم اومد. دراز کشیدم کنارم خوابید ولی نه خیلی نزدیک...زدم به دستش و آروم گفتم بغلم نمیکنی.؟ _ سرتکون دادو گفت _میای؟


با چشام نگاهش کردم چیزی نگفتم. خیره تو چشمام بود دستشو باز کردو خزیدم تو بغلش. غرق نوازش و بوسه شدم.‌‌‌.‌‌. همه چی یادم رفت. 

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۶۴



یه هفته ای گذشت حالم بهترشده بود رفتارم با محمد سرد بود تما ته دلم براش ضعف میرفت. شبا خیلی زودتر از همیشه خونه میومد. کنارم بود ولی حرف نمیزد‌‌‌.‌‌‌.. دلم براش تنگ شده بود. بارون و رعد و برق پاییزی شروع شده بود و من از رعدو برق وحشت داشتم. روی کاناپه خولبیده بود صداش کردم _محمد؟


از خواب پریدترسید. _جانم چیه؟


_بیا تو اتاق من میترسم تنهایی


انگار که خرف دلشو زده باشم لبخند زد و از جاش پاشد. رفتم رو تخت دنبالم اومد. دراز کشیدم کنارم خوابید ولی نه خیلی نزدیک...زدم به دستش و آروم گفتم بغلم نمیکنی.؟ _ سرتکون دادو گفت _میای؟


با چشام نگاهش کردم چیزی نگفتم. خیره تو چشمام بود دستشو باز کردو خزیدم تو بغلش. غرق نوازش و بوسه شدم.‌‌‌.‌‌. همه چی یادم رفت. 

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۶۵


هیچوقت ازش نپرسیدم از اون عکس.‌‌‌..نزدیک آذرماه بود که نصف شب گوشیش زنگ خورد جواب دادو با عجله رفت خونشون. دم دمای صبخ زنگ زد که نگار بابام فوت کرد‌ . خیلی به پدرش وابسته بود خیلی گریه میکرد. ازم خواست چند روزی برم خونه خواهرم. قبول نکردم و رفتم پیش دوستام. یه مدت بود کم میدیدمش فوت پدرش بهم ریخته بودش و حال خوشی نداشت. مراسم هفتم پدرشو تو خونه شام میدادن. منو رویا و فرناز دلو زدیم به دریا و رفتیم خونشون. من چادر مشکی که قبلا محمد بهم داده بودو سرم کردم. رفتیم سر کوچه شون پاهام میلرزید ولی خب دیگه رفته بودیم و چاره ای نبود. خونشون خیلی بزرگ بود طبقه هم کف یه سالن بزرگ بود که خانمل نشسته بودن. با فرناز و رویا نشستیم .... یه خانم تپل و سفید که شبیه محمد بود و فقط خیلی تپلی بود جلومون چای و خرما گذاشت‌ . با اینکه جمع زنونه بود همشون روسریاشون تا جلو چشمشون بود و چادر داشتن  از آشپزخونه صداش کردن نعیمه!! خودش بود خواهرس همونیکه هرچی دلش خواست گفت.دلم آتیش گرفت چی میشد دوسم داشتن.؛!!!!. داشتیم چای میخوردیم که اون دختر همونیکه عکسش تو ماشین محمد بودو دیدم . در حیاط باز بود نزدیک محمد وایساده بود و حرف میزدن .ماتو مشکی خیلی بلند پوشیده بود و با حجاب بود‌. پس شیما دخترعموشه؟!!محمد نزدیکش بود قلبم آتیش گرفت سریع پاشدم و دم در کفش پام کردم. دوستاممپشت سرم. از جلوی محمد رد شدیم مات و مبهوت بهم خیره شده بود سریع از اونجا اومدیم بیرون . جریانو به دوستام گفتم و باهم حرص خوردیم

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۶۶



محمد به گوشیم زنگ زد به اصرار رویا جواب دادم‌‌.. _بله .


_خانمم اومده اینجا.؟!! باور نمیکنم شوکم .


_منم تو شوکم شیما کنارته


_بس کن نگار. شیما کیه . دختر با چادر خوردنی شدی .


_دیوونه .زشته


_میدونم نمیتونی حرف بزنی جلو دوستات‌


_خندیدم.


فرناز بلند گفت باز چی میگه خرت میکنه!!!


_محمد ادامه داد_ واسم تو خونه چادر میپوشی حض کنم؟


_خودمو لوس کردمو گفتم اوهوم‌ .


_کجایین؟ بیام ببرمتون؟


_نه خودمون با تاکسی میریم


_از دوستات تشکر کن ممنون خانمم اومدی پیشم . ذوق زده شدم.کاش شام میموندی.


_نه ممنون خدا رحمتش کنه پدرتو ‌.


_ممنون کم جونی گفتو صداش کردن و زود قطع کرد.


دلم دوباره قنج رفت و شیمارو از یاد بردم

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۶۷


۱۲ آذر بود بود برای محمد  توی کافه جشن دونفره گرفتم‌ . از پول تو جیبیایی که بهم داده بود یه ست مردونه چرم قهوه ای خریده بودم کلی ذوق کرد . همیشه میگفت دوسنداره کسی متوجه رابطه ما بشه سینمت نمی اومد عکس دو نفره نمی گرفت...در عوض عکسای منو تو هر حالتی داشت.!! اونشب به حدی خوشحال بود که پشت چراغ قرمز بوق عروسی میزد . همه مارو نگاه میکردن.من خجالت زده دستمو رو صورتم گذاشته بودم و اون هی بوق میزد بعضیا با اخم بعضیام با تحسین نگامون میکردن.اونشب بعد چندوقت به خونمون رفتیم. شب پر از خاطره های قشنگ و عشق بازی شد

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۶۸



صبخ دوش گرفتیمو صبحانه مفصل خوردیم.بخاطر فوت پدرش ناراحت بود ولی سعی میکرد به روم نیاره. اونروز ازم خواست بازم پیش دوستام بمونم .حال مادرش خوب نبود و داغ دار بودن .باید شبو پیش مادرش میموند.


دلم گرفته بود ازش خواستم خونه بمونم هرموقع تونست بیاد ولی قبول نکرد. حرفش کلا یک کلام بود....


.


.


بوسیدمش و از ماشین پیاده شدم.بچه های اتاق خوشحال بودن منو میدیدن فرناز از همه بیشتر.


یه روز از خونه اومدم بیرون که برم خرید سر راهم ماشینی هی بوق میزد اهمیت ندادم ._ عزیزدلم وایسا تند نرو طاهام.


باورم نمیشد طاها بود تقریبا یه یک سالی خبری ازش نبود. از کجا میدونست من کجام!؟؟


فکر محمد یه لحظه ولم نمیکرد. اهمیت ندادمو سریع تر حرکت کردم. _نگارم صبر کن دختر نمیخورمت که


_برو پی کارت.


_بعد اینهمه مدت اینجوری استقبال میکنی ازم؟!


_اهمیت ندادم و حرکت کردم. 

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت ۶۹



طاها رفت . چندروزی بود فرناز لصرار داشت واسه تولدش بریم باغ. دوست پسر جدیدش واسش جشن گرفته بود . به محمد زنک زدم جواب نداد گوشیش بعد نیم ساعت خاموش شد. عصبی شدم. به اصرار فرناز و با لجبازی خودم ..‌‌رفتم باغ.‌‌‌.‌‌ کت و شلوار کرمرنگ پوشیدم . خیلی شلوغ بود مهمونی بزرگی بود فرناز لباس مجلسی نسبتا برهنه ای تن کرده بود و تقرببا شبیه جشن نامزدی بود. یه گوشه تکیه داده بودم به درخت و یکسره به محمد زنگ میزدم جوابمو نمیداد و خاموش بود.... حرص میخوردم از دستش 

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت ۷۰


و تو جمع دیدم یه نگاهی به فرناز کردم داشت باچندتا دختر میرقصید کشیدمش کنار و گفتم. طاها اینجا چیکار میکنه؟! _خوشحال نشدی؟ خواستم خوشحالت کنم نگار . از دست اون دیوونه نجاتت بدم.


ازش بدم اومد.... حیف باغ از شهر فاصله داشت...


طاها بهم زل زده بود. از جمع فاصله گرفتم و رفتم دورترین نقطه باغ نشستم. شماره محمدو صد باره گرفتم خاموش بود. 

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت ۷۱



مشغول تماس گرفتن بودم طاها رو دیدم داره میاد سمتم.... از جام بلند شدم که رد بشم دستمو گرفت. _نگار صبرکن فرار نکن


_ولم کن بهم دست نزن


_چرا مگه چیم کمنر از اون مرتیکه اس


جریان محمدو میدونست!!! ازش بیشتر ترسیدم. خودمو نباختم.


_باهاش همه جوره هستی مگه نه؟


_من هرکاری دلم بخواد میکنم دست از سرم بردار


_نگار چرا یه بار ندیدی منو؟!


_دوستت نداشتم و ندارم


_پس بابام بهونه بود.


_طاها ولم کن. مچ دستمو محکم گرفته بود و ول نمیکرد. چسبوندم به دیوار و گوشیشو در آورد، سرشو آورد نزدیکم و عکس گرفت هرچقد تقلا کردم فایده نداشت هیکلی تر لز من بود نتونستم از دستش خلاص بشم. گریه کردم.

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۷۲



باورش برای همه سخته ولی بی جون بودم نتونستم از خودم دفاع کنم .


دنبالش دویدم لباسشو کشیدم ازش خواستم پاک کنه ولی نکرد. _بزار به عشقت بفرستم ببینم چقدر پات میمونه.


_اونیکه دوستت داره منم من.  منم که میبینم همخونه شدی و دم نمیزنم منم که .....داد زدم....جیغ زدم‌.

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۷۳


آهنگ قطع شد. مهمونی متوقف شد داد زدم  کسی حرفمو باور نمیکرد رویا ماشینشو روشن کرد و از باغ دور شدیم...


 رویا تو حقیقتو به محمد میگی؟؟؟ رویا سکوت بود. فقط گفت :_فرناز کار خودشو کرد.


رفتم خونه خودمون شب تا صبخ نخوابیدم . از تاریکی از تنهایی از شب نمی ترسیدم ادما ترسناک ترن.‌‌‌.‌‌امان از حسادت امان از کینه امان از دشمنی..... محمد کینه فرنازو به دل داشت و حامد درموردفرناز با محمد حرف زده بود و محمد چیزای خوبی درمورد فرناز نگفته بود خب حقم داشت نمیتونست لاپوشونی کنه‌ .رویا میگف حامد بهش گفته خوشم میاد ازتون بعد یه مدت دیگه هبری نشده ازش. فرناز پرسیده چرا خبری ازت نیست حامدم گفته تخقیق کردم ما مناسب هم نیستیم. جز محمد از کی میتونسته تحقیق کنه‌!!!! رویا میگفت کینه محمد و به دل داره و همش میگه نگار چه خوش شانسه چرا امیر حسین رفته و محمد هست!!!

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

❌ مژه مگنتی

ندای_شب | 15 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز