از روز اول عقد خونوادم شروع کردن عذاب دادن من ،اجازه نمیدادن پیشش بمونم و دعواهای شدید میکردن و میگفتن حق نداری بری و از اونور به پسره میگفتن نه ما که مشکلی نداریم بیاد، واسه هر رسمی که انجام نمیدادن منو عذاب میدادن اونقدر شکنجه که باعث دعوا بین منو نامزدممیشدن و از طرفیم نمیتونستم به نامزدم بگم عامل بحثا و حال خرابیای من خونوادمه چونمیترسیدم در آینده تو سرم بزنه و اونمهمه چیو از من میدید و میگفت دوسم نداری.اذیت ازارای خودشو خونوادش یه طرف، از اینور خونوادم داغونم کردن.عاشق نامزدم بودم اما به دلیل همین مشاجرات که عاملش بیرونی و دخالت اطرافیان بود نامزدیم بهم خورد من نمیتونم فراموش کنم و هر روز با مادرم دعوا میکنم که تو منو اذیت کردی و باعث دعوا میشدی و منو زجر میدادی ، روانشناس اینا خیلی رفتم همشونمگفتن اگه پسره دوست داشت ولت نمیکرد و تو داری خودتو گول میزنی اما من باز آروم نمیشم و نمیتونم مادرمو خونوادمو ببخشم،نمیدونم چکار کنم که بتونم این نفرتو دور کنم از خودم😭
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.