راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
من قبلا به شوهرم گفته بودم می خوام برم آرایشگاه و موهام رو رنگ بذارم . اونم گفت صبر کن یه چند وقت دیگه که حقوق ام رو گرفتم بعد برو ، منم گفتم باشه . ( از اول نامزدی مون تا الان فقط ۲ بار آرایشگاه رفتم ، یه بار اولین بار برای اصلاح قبل عقد و دومین بار برای جشن عید قربان اونم برای شینیون . از اوایل عقدمون همش عذادار شدیم بعد هم کرونا اومد و عروسی بدون آرایشگاه و لباس عروس من ) . تا اینکه چند روز قبل بهم گفت هزینه آرایشگاه چند میشه؟ منم گفتم : یه ماه قبل پرسیده بودم ۲۰۰ هزار بود الان احتمالا ۲۵۰ یا ۳۰۰ باشه .شوهرم گفت : مراقب باش خام نشی ۳۵۰ یا ۴۰۰ ازت بگیرن ! گفتم باشه .کارت اش رو داد و گفت برو منم رفتم اولش از آرایشگر پرسیدم چقدر میشه گفت ۳۰۰ میگیرم . تو آرایشگاه بودم چن دقیقه نگذشته بود شوهرم زنگ زد گفت شب برای شام دوستم با خانوم اش میان . گفتم باشه . ساعت ۳ آرایشگر کارش رو شروع کرد . ساعت ۵ ازش پرسیدم تا کی طول می کشه گفت تا ۷ . همون لحظه به شوهرم پیام دادم گفتم تا ۷ کار من طول می کشه از بیرون غذا بخر منم بیام آش درست کنم . می دونستم شوهرم تو خونه خوابیده .
گذشت تا ساعت ۷ شوهرم زنگ زد گفت : کجایی ؟ گفتم: تو آرایشگاه گفت : مهمون ها پشت در اند چرا به من زنگ نزدی ، آبرومون رفت . اینو گفت و قطع کرد . با خودم گفتم چرا اینقدر زود اومدن . از آرایشگر پرسیدم چقدر دیگه طول می کشه گفت تا ۸ و ربع ، موهات پرپشته رنگ نمیگیره. زنگ زدم به شوهرم گفتم ۸ و ربع تمومه . تو اون یک ساعت و نیم چند بار بهم زنگ زد گفت تموم نشد ؟ ؟ خلاصه ۸ و ربع اومد دنبالم منم با موی خیس پاشدم و سریع سوار ماشین شدم . تا نشستم گفتم خیلی عذر می خوام . محل ام نذاشت . خلاصه به بدترین صورت مهمان نوازی کردیم (مهمون ها یه بار اومده و برگشته بودن) و مهمون ها رفتن . شب هر دو تا مون حالمون خیلی بد بود بدون حرفی خوابیدیم . فردا اش سر بحث باز شد . شوهرم گفت : چرا زنگ نزدی ، آبرومون رفت و .... . یه بحث حسابی راه افتاد . منم وضعیت ام رو براش توضیح دادم . گفتم نمی دونستم اینقدر طول میکشه گفتم فک میکردم مهمون ها ۸ و نیم یا ۹ بیان و منم به کارها برسم . همش میگفت داری خودت رو توجیه میکنی ... از حرص و عصبانیت دراز کشیدم و خوابیدم اونم پاشد رفت بیرون .
شب قبل خواب دوباره بحث مون شد . تا هر حرفی میزدم از خودم دفاع کنم میگفت توجیه نکن . یه عالمه حرف زد و گفت بزار خودم رو خالی کنم . حرف زد بعد خوابید . من امروز تو واتساپ حرفای دلم و براش نوشتم و ازش یه عالمه عذر خواستم . اسکرین چت مون رو براتون می فرستم . بگید تقصیر کیه ؟ اصلا کی به کیه ؟ من الان چی کار کنم ؟ کاملا گیج شدم .........