من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
یک روز بر گونه ی این مملکت یک بوسه، و بالای سرش یک یادداشت میگذارم و می روم؛ "آنچنان زیبا خوابیده ای که دلم نیامد بیدارت کنم..."🍂دوستان گلی که مبتلا به بیماری سرطان هستن در مورد مراقبت های بعد از شیمی درمانی نیاز به کمک دارن می تونن از من بپرسن تا جایی که بتونم با تجربه های شخصی خودم پاسخ می دم...من و دیگه تو تاپیک های دورهمی تگ نکنید با تچکر...
نگو نگار من الان دارم گریه مبکمم ب خاطر حرفای ااون انصاف نیس ت تعلیق بشی
hasti😛😎🐍ببخشید درخواست دوستی جدید قبول نمیکنم 💔ممنون میشم درخواست ندید تا شرمنده نشم😘❤باردار نیستم تیکر رسیدن به هدفم هست دوستان ❤💃 احساس میکنم یک فضانورد تو اقیانوسم!!!🙂🙃
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
بچه هامون ، بزودی میرن ! اونا مهمون ما هستن !بزرگترین اکتشاف برای من این بود که فهمیدم فرزندم یک مهمان است در خانه ام و روزی از خانه ام می رود.روزها با سرعت عجیبی میگذرد و او به زودی از من جدا می شود...به خودم گفتم: کدام مهمتر است؟ نظم خانه یا این که فرزندم به خوبی از من یاد کند؟کدام مهمتر است؟ خانه یا اخلاق و روحیه و حسن تربیت فرزندم؟چون دانستم که او مهمان خانه من است. این باعث شد اولویتم را تغییر دهم!بعد از این مهمترین چیز نزد من آرامش خاطر من و اوست.... شروع کردم به پیاده کردن نقشه ام، و طبعا مجموعه کمی از قوانین مهم را انتخاب کردم و خود را ملزم به اجرای آنها دانستم و مابقی چیزها را بدون هیچ قید و شرطی رها کردم. از عصبی شدن و داد و فریاد زدن کم کردم و به آرامش رسیدم.از وسواس هایم گذشتم و به خانه ای راضي شدم که مقداری بهم ریخته و نامنظم است و کمی شلختگی در آن به چشم می خورد. اما، فرزندی را تحویل گرفتم که آرامش دارد و از من و خشم هایم نمی نالد و رابطه ای قوی و زیبا بین ما حاکم گشته است.چون می دانم....او مهمان زودگذر خانه من است. کودک عزیزم ! امیدوارم مهمانی خانه من زیباترین مهمانی زندگیت باشد.😍
دور از جون..همش واس خودم..همششش واس من...دورت بگردم....شرمندتم/
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
دور از جون..همش واس خودم..همششش واس من...دورت بگردم....شرمندتم/
خسته شدم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
انقد هرچی بهم گفتن الکی خندیدم خسته شدم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
ببخشید فقط ببخشید
یک روز بر گونه ی این مملکت یک بوسه، و بالای سرش یک یادداشت میگذارم و می روم؛ "آنچنان زیبا خوابیده ای که دلم نیامد بیدارت کنم..."🍂دوستان گلی که مبتلا به بیماری سرطان هستن در مورد مراقبت های بعد از شیمی درمانی نیاز به کمک دارن می تونن از من بپرسن تا جایی که بتونم با تجربه های شخصی خودم پاسخ می دم...من و دیگه تو تاپیک های دورهمی تگ نکنید با تچکر...