2777
2789
عنوان

یه روزی...

| مشاهده متن کامل بحث + 883 بازدید | 47 پست

الان اینا قصه اس یا چی دیقن😐

آیم پریدخت🦋 ۲۱ سالمه😁 یه دختر زود رنج😌 ولی مهربون...🤨 زندگی من از اونجایی شروع شد که فهمیدم سوپرمن وقت نمیکنه بیادو زندگی منو نجات بده🙄پس خودم دست بکار شدم! 🌻💛حتی اگه خارَم باشی بلاخره یکی پیدا میشه که دوستت داشته باشه🌝🌵         

چند نفر از دوستام وقتی خونمون اومدن اولین چیزی که پرسیدن فرشمون بود! 😂

طرحش خیلی خاصه و اصلاً شبیه فرش‌های معمول بازار نیست. من از فرش زانیس خریدم، قبل از خرید هم با پرو مجازی، فرش‌ها رو داخل خونه خودمون دیدم و خیلی راحت‌تر تونستم انتخاب کنم.

راستی خرید قسطی با اسنپ‌پی و دیجی‌پی هم دارن.

اینجا کلیک کن تا سایتشون رو ببینی.


آروم آروم با اعتماد به نفس پایین و کمبود محبت بزرگ میشه میرسه دبیرستان سعی میکنه خودشو با درس و نماز ...

همچنان دعواهای پدر ومادر گاه و بیگاه بوده وحتی تو همین دعواها ک پدر میخواسته مادر و بزنه میپره وسط و کمربند بهش میخوره و دستش زخم میشه

واقعیت زندگی من

هعی. اخرش چیشد

آیم پریدخت🦋 ۲۱ سالمه😁 یه دختر زود رنج😌 ولی مهربون...🤨 زندگی من از اونجایی شروع شد که فهمیدم سوپرمن وقت نمیکنه بیادو زندگی منو نجات بده🙄پس خودم دست بکار شدم! 🌻💛حتی اگه خارَم باشی بلاخره یکی پیدا میشه که دوستت داشته باشه🌝🌵         
همچنان دعواهای پدر ومادر گاه و بیگاه بوده وحتی تو همین دعواها ک پدر میخواسته مادر و بزنه میپره وسط و ...

کنکور میده و میخواد بره معلم شه و از شانسش مراکز تربیت معلم حذف میشه ومجبور میشه بره تهران درس بخونه...که سال اول دانشگاه بود ک میفهمه خواهرش کلیه هاشو از دست داده

کنکور میده و میخواد بره معلم شه و از شانسش مراکز تربیت معلم حذف میشه ومجبور میشه بره تهران درس بخونه ...

تو خوابگاه کسی جز مادرش بهش زنگ نمیزد و این دختر تو حسرت  محبت پدر موند.....دیالیزی شدن خواهر هم شد مشکل رو مشکل

تو خوابگاه کسی جز مادرش بهش زنگ نمیزد و این دختر تو حسرت  محبت پدر موند.....دیالیزی شدن خواهر ه ...

سال دوم همون پدر عمل میشه...و برادرش میخواد ک ازدواج کنه ولی عمر این ازدواج به علت خیانت همسرش خیلی طول نمیکشه و طلاق میگیره و افسرده میشه....مادر ک تحمل این همه ناراحتی و غصه رو نداشته سکته میکنه و ناراحتی قلبی میگیره

سال دوم همون پدر عمل میشه...و برادرش میخواد ک ازدواج کنه ولی عمر این ازدواج به علت خیانت همسرش خیلی ...

دختر قصه ما میفهمه حالا دیگه نباید با مادر هم درد و دل ونه...چون ناراحتی قلبی گرفته...همیشه خودشو پاک نگه میداشته و اعتقاد داشته یه روزی همه اینا و کمبود محبتا با ورود یه همسر خوب جبران میشه

خوشبحالت حداقل مادرت باهات خوب بود منکه هیچ کدوم ناتنی نبودن تو حسرت زنگ زدنشون چ پول دادنشون بودم خودم کارگری میکردم خرجم دربیاد درس بخونم.

همیشه همشون میزدنم مامانم و بابامو داداشم سر هیچی میزدن محبت که دیگه هیچی

تو سن ۱۶ سالگی از بس گریه کرده بودم و غصه خورذم انواع و اقسام مریضیا رو گرفتم 

بابامم معتاد و نصف بچگیم تو زندان بود 

دختر قصه ما میفهمه حالا دیگه نباید با مادر هم درد و دل ونه...چون ناراحتی قلبی گرفته...همیشه خودشو پا ...

اما همسری ک ادعا داشت خیلی دوسش داره مدام سرکوب بهش میزنه که خانوادت چرا کم حرفن...همه جوره با حرفتش دختررو آزار میده

..بهش میگه چه گناهی کرده بودم که همچین خانواده ای جلوم دروند...میفهمه دختره خیلی دوسش داره(الان دیگه نداره)مدام با سردیش عذابش میده....نقطه ضعفشو پیدا میکنه و میبینه کمیود محبت داره...همه جوره آزارش میده...و بلاخره دختر تجملش تمدم میشه و فقط بعد 4 ماه تصمیم ب جدایی میگیره....

اما همسری ک ادعا داشت خیلی دوسش داره مدام سرکوب بهش میزنه که خانوادت چرا کم حرفن...همه جوره با حرفتش ...

خلاصه آدم بدبخت و سختی کشیده با سختی بزرگ میشه و روی آرامشو نمیبینه...از این به بعد هم باید طعنه های اطرافیان و تحمل کنه...فکر این باشه مامانش ناراحتی قلبی داره  چی میشه....آرزوی مرگ میکنه ولی مرگ هم دوسش نداره

منم فهمیدم خوشبختی برای من نیست

منم همش میرفتم جلو کمربند بابام که نخوره به مامانم

ولی بزرگتر که شدم کمربندشو برامنم برداشت داداشمم یاد گفت با لگد و سنگ و چوب ه‍میشه سرم شکسته بود

من حتی گریه هم میکردم منو میزدن 

همیشع گریه هام‌یواشکی زیر پتو بوده و هست 

هنوز ازدواج نکردم ولی خداکنه اون حداقل خوب باشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز