سلا بچه ها تو تاپیک صبحم گفتم تا یه حدی علت بهم زدن عقدم . به نامزدم زنگ زدم عصر اومد ده دیقه ای با باباجان حرف زد که عقدکنون چجوری باشه و واسه خرید انشالله فرداپس فردا بریم اومد ت اتاق باهاش حرف زدم گفتم حسی ندارم گفتم تو گذشتم مشکلاتی داشتم اما باز نکردم موضوعو براش هیچی نمیگفت فهمیدم داره عصبی میشه نمیخواستم مامانمو باباجان بفهمن گفتم فکر هاتو بکن بندازیم عید عقدو عصبی شد گفت پس من و سرکار گذاشتی بگو نیخوامت عوضی شنیده بودم خراب بازیاتو اما تو این شیش ماه چیزی ندیدم گفتم حرف مفته پس راسته مادرم همش میگف دختره سلیطه آب زیر کاس .....خلاصه سرتون دردنیارم صداش رو انداخت تو سرش مادرمو باباجان اومدن وضع بد شد تو روی بابام گفت سر آبرو اعتبار شما گفتم همه حرفه نگو دخترتون انگارهنوز هوای هرزگی تو سرشه من احمق برای ازدواج خودمو زیر قرض انداختم بعد بی خدافظی رف تازه بلوای مادرم شروع شد میزد به خودشو نفرین میکرد بعدم زنگ زدن همه خواهرامو برادرم امدن آخرم شدم آدم بده که میخاد اونارو سکته بده هنوز اینجان درو قفل کردم حوصلشونو ندارم میدونم زمان میبره اما میخوام بدونم پیشقدم شم برا حرف زدن با نامزدم یانه دو ساعته از اینجا رفته خونم نرفته چند بار زنگ زدم ج نداد بنظرتون آروم شه زنگ میزنه نرم سراغش برادرم تهدیدم کرد این گندو جمع میکنی تا مامان بابا سکته نکردن از کارات هفته بعدم عقد میکنی هنوز سر آبرو ریزیت تو پاساژ (تو تاپیک قبلم گفتم چی بود ممنون میشم نپرسین )حرف میشنویم کاش میمردی راحت میشدیم من حرفاشون عادت کردم یسال حرف هر شبشونه پوستم کلفت شده اما راجب نامزدم .بنظرتون اگه ج نداد پس فردا برم محل کارش؟ خونشون که نمیتونم برم .یا صبر کنم خودش ج بده