من نگفتم. تازه یکی دو هفته است که گفتم بهشون. مادر شوهرم پیره 85 سالشه اما با اینحال هم چند بار بهم زنگ زده هم چند بار به شوهرم زنگ زده گفته غذا میپزم بیا ببر بخورین. من توقعی هم ندارم بخاطر سن و سالش. اما خواهر شوهرم فقط یه بار بهم زنگ زد بهم تبریک بگه بدتر چرت و پرت گفت ته دلمو خالی کنه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
میگم که به جاریم اینا داد به منو شوهرم ندادفقط چون خورشتش گوشتی بود به ما مرغ داد به اونا گوشت من فق ...
میدونم عزیزم منم همچین جسارتی نکردم عذر میخوام
مدتهاست تصمیم گرفتم،،،هروقت از کسی رنجیدم یا دلم رو شکست،،، به یاد روزی باشم که ممکنه هرگز در زندگیم نباشه،،، اون روز رو مرور میکنم،،، انقدر، که نبودنش رو باور میکنم،،،بعد تو ذهنم براش غمگین میشم،،، و شاید یک عزاداری ذهنی،،، و بعد ارزو میکنم کاش بود و ازش میگذشتم،،،بعد به خودم میگم حالا اون هست پس ببخش و فراموش کن،،، از بخششم شاد میشم و از بودن اون شادتر،،، به همین راحتی،،، این فرمول جدید ارامش من است🌸🌈