پدرشوهرم و مادرشوهرم رفتن میش همه کس غیبتتمو کردن ی موضوعی بین منو شوهرم بود اونم بعد پنج سال نتونستن زبون ب دهن بگیرن چن تام حرف روش گذاشتن از جمله گفتن عروسمون دیوونس ب پسرمون گفتیم طلاقش بده بچشم بگیر اما پسرم بچشو برده براش شوهرمم زنگ زد مادرش گف این چرت و پرتا چیه گفتین مامانش شروع کرد گریه زاری ک من چیزی نگفتم رفته با پدرشوهرم دعوا کرده از طرفی جاریم از همه چی خبر داشت میگه مادرشوهرم کلی دروغ و حرف پشت سرت زده فقط سپردمشون بخدا چون من شش ماهه قطع رابطم و انقد حالم ازشون بهم میخوره حتی حاضر نیستم صداشونو بشنوم