من لحظه ای که بستری شدم، آمپول فشار زدن، دردهای غیر قابل تحمل از همون لحظه شروع شد، سر دو ساعت فول شدم اما میگفتن سر بچه نمیاد، دو ساعت تو همون حالت گذاشتن بمونم، دم به دقیقه معاینه،بعدش هم موقع بخیه زدن دریغ از یه کم سر کننده، بهشون گفتم من دارم احساس میکنم تا یکم از این اسپره ها زدن، بعدش تو ریکاوری بلافاصله بچه رو گذاشتن تو بغلم گفتن شیر بده حالا یه دستم سرم وصل بود، همون جا فرستادن دستشویی تا اومد بیرون سرم گیج رفت نشستم زمین، تازه باورشون شد حالم خوب نیست با ویلچر بردن بخش، همراه هم نزاشتن بمونه چون طبیعی بودم، خلاصه هر جور بلا بود سرم آوردن
الانم به خاطر بیماری که دارم دکتر نامه سزارین نوشته برام البته به خواست خودم طاقت درد کشیدن دیگه ندارم