امروز ناهار رفتم خونه مادرشوهرم. بهم میگه یه زمانی بود یه خانم پیری بود شش تا پسر داشت هیچ کدوم نمیخاستن نگهش دارن بجز عروس اخری
اینم هر چی داشته خونه باغ و ...
بنام عروس کرده .منم لبخند زدم هیچی نگفتم
اخه همش تکرار میکنه.
منم حاضر نیستم نگهش دارم خیلی عذابم داده وقتی پیشش بودم
این حرفو هم چند بار پیش من تکرار کرده یعنی منظورش اینه من نگهش دارم اخه شوهرشم تازه فوت کرده.اگه میگفتم من بودم نگه نمیداشتم داد هوار راه مینداخت .یا اگه هم میگفتم خوب کاری کرده پیش خودش میگفت حتما این موافقه نگهم داره
اگه بازم گفت چی جوابشو بدم